چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم
سرخرویی بجز این نیست ز بخت سیهم
جوی خون گرد من از دیده درآمد چه کنم
قوت پای ندارم که ازین جو بجهم
گر دهد جایگهم پیش خود آن سلسله موی
نتوان داشت به زنجیر دگر جا نگهم
نیست مقصود من از عشق بتان عیش و خوشی
عرض آنست که از ناخوشی خرد برهم
شستم از زنگ ریا خرقه خود صوفی وار
مصطبه صومعه و میکده شد خانقهم
به یکی گوشه ام از میکده گر بار دهند
دلق و سجاده تزویر به یک گوشه نهم
دست جامی بود و دامن جانان یعنی
بدهم جان ز کف و دامن جانان ندهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی درد و رنج عاشق و احساسات عمیق او نسبت به معشوقش است. شاعر به وضعیت ناگوار خود اشاره میکند و از چهرهی زرد و خونین خود صحبت میکند که نشانی از زخمهای درونیاش است. او به ناامیدی و ناتوانی خود در فرار از این رنجها اشاره دارد و میگوید که عشقش فراتر از لذت و خوشی است. همچنین، او به پاکسازی خود از ریا و تظاهر در راه عشق اشاره میکند و به معنویت و حقیقت بیشتری در پیوند با معشوقش اشاره دارد. در نهایت، او تمامی داراییاش را در راه عشق میدهد، اما حاضر نیست جانانش را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: چهرهای زرد و رنگپریده که از درد دل و غم حاصل شده، جز این نیست که زیبایی و نیکی در زندگی ناشی از تقدیر و شانس بد است.
هوش مصنوعی: چشمهای من پر از اشک و غم است و نمیتوانم از این دریای درد و اندوه فرار کنم، چون قدرت حرکت و بیرون رفتن از این وضعیت را ندارم.
هوش مصنوعی: اگر آن زندگی و جمال تو مرا در نزد خود نگه دارد، دیگر نمیتوانم به زنجیر و بندهای دیگری نگاه کنم.
هوش مصنوعی: من هدفم از عشق به زیباییها، فقط لذت و شادی نیست؛ بلکه میخواهم از تلخیها و رنجها فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: من لباس خود را از زنگار ریا شستم و اکنون مانند یک صوفی به جایی تبدیل شدهام که هم خانقاه، هم میکده و هم محل تجمع روحانیون است.
هوش مصنوعی: اگر در گوشهای از میکده به من دلق و سجاده بدهند، من هر دو را در یک گوشه قرار میدهم.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که شخص حاضر است جان خود را فدای معشوق کند، اما نمیخواهد هیچ چیزی از او را از دست بدهد. به عبارتی، جانش را میدهد اما به عشق و تعلق خاطرش آسیب نمیزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنکه شب روز طرب کرد ز روی چو مهم
گر بتابد رخ خود وای بروز سیهم
آفتابی که من از یک نگهش زنده شدم
چکنم گر نکند از کرم خود نگهم
زان ز نخدان من مسکین چو بچاه افتادم
[...]
به تماشای تو بشفت بهار نگهم
ریخت گل روی تو در جیب و کنار نگهم
بی تو از دیدهٔ تر تا سر مژگان نرسد
بسکه افتد گره از اشک به تار نگهم
چشم بد دور، به سامان ز جمالش برگشت
[...]
ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم
بنده ام کرده ای از چیست نداری نگهم
خاک آندر شدم و بوسه زدم بر پایت
تا بدانی زمقیمان در بارگهم
خرقه ای از سگ کوی تو بتن پوشیدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.