گنجور

شمارهٔ ۳۲۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

خیزید حریفان که به میخانه درآییم

سلخ رمضان است به می روزه گشاییم

درد سرتسبیح و تراویح شد آخر

گلبانگ زنان رخ به در میکده ساییم

هر زنگ که از صوم ریا آینه دل

بسته ست به جام می صافی بزداییم

ترسم که گر امشب ز قدح دست بداریم

فردا ز ندامت سرانگشت بخاییم

ما درد کشانیم که جمعیت خاطر

دریوزه کنان از نظر اهل صفاییم

داریم به کف آینه جام که در وی

محبوب ازل را به محبان بنماییم

آن قوم که بی سبق عمل اهل قبولند

جامی به طرب کوش و قدح نوش که ماییم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن