دادیم دست چو دیدی به ره خود پستم
تا نیفکندیم از پا نگرفتی دستم
گرچه شده سوده مرا پای به راه طلبت
کردم از تارک سرپای و ز پا ننشستم
یک سر ناخنم از سینه نمانده ست درست
بس که از دست غمت سینه به ناخن خستم
هستیم شد همه در راه تمنای تو نیست
نیستم جز به تمنای تو هر جا هستم
داشت در تفرقه غمهای پراکنده مرا
بر تو عاشق شدم و از همه غمها رستم
هر زمان در صفت حسن تو همچون جامی
برسر لوح سخن نقش دگر می بستم
چون رخ خوب تو دیدم ز همه شرمنده
پاره کردم ورق خویش و قلم بشکستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و فراق شاعر است. شاعر از درد و رنجی که در اثر دوری معشوق، احساس میکند، سخن میگوید. او به راه طلب عشق رفته و برای رسیدن به معشوق هر کاری کرده است. در این مسیر، غم و اندوه زیادی را تحمل کرده و با هر یاد معشوق، از دردهای خود کاسته است. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیری که بر او دارد اشاره میکند و از بازنویسی احساساتش در عشق سخن میگوید. نهایتاً، او به دلیل شیدایی و زشتیهای خود، صفحه زندگیاش را پاره کرده و قلمش را شکسته است.
هوش مصنوعی: وقتی دستت را به من دادی و من را در راهی دیدی که به نظر میرسید پایین میآیم، مراقب بودی که من را از زمین نیندازی و دستم را رها نکردی.
هوش مصنوعی: هرچند که در این مسیر به مشکلاتی برخوردهام، با تمام وجود و از بالای سرم تا پایم، برای رسیدن به هدفام تلاش کردهام و از جادۀ آن پا برنمیدارم.
هوش مصنوعی: درد و رنجی که از غم تو بر دلم نشسته، آنقدر زیاد است که حتی یک ذرّه از سینهام باقی نمانده است. این غم به قدری عمیق و tiring شده که توانم را گرفته است.
هوش مصنوعی: ما به خاطر خواستههای تو به وجود آمدهایم و هیچ وجودی جز آرزوی تو نداریم. هر کجا که هستیم، تنها با آرزوی تو زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: در زمانی که دلتنگیهای پراکندهام را داشتم، به خاطر تو عاشق شدم و از همه مشکلات و ناراحتیها آزاد شدم.
هوش مصنوعی: هر بار که زیبایی و خوبی تو را توصیف میکردم، مانند این بود که در یک صفحه جدید، تصویر تازهای میکشیدم.
هوش مصنوعی: وقتی که چهره زیبای تو را دیدم، از شرم تمام نوشتههایم را پاره کردم و قلمم را شکستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای پسر تا بمیان پای تو در نگریستم
جز بیک چشم گروگان بر تو نگریستم
زار بگریستنی بود مرا از ره . . . ر
زان گریستن بتو بر درد تو من بگریستم
ببست دانی تو بمعنی و بصورت یکروز
[...]
من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم
تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم
هر چه کوته نظرانند بر ایشان پیمای
که حریفان ز مل و من ز تأمل مستم
به حق مهر و وفایی که میان من و توست
[...]
چو چشم مست تو می پرستم
چو دُرج لعل تو نیست هستم
بیار ساقی شراب باقی
که همچو چشم تو نیمه مستم
نه خرقه پوشم که باده نوشم
[...]
من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
به سر دوست که دیوانه نیام، سرمستم
من ازین هستی بیخود به گمان میافتم
نیست معلوم که من نیست شدم یا هستم
من جدا مانده بُدم، قطره صفت، از دریا
[...]
دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
در تو بستم دل و از هر که جهان وارستم
پای در سنگ فراقت زده ام مسکین من
آه اگر لطف تو ای دوست نگیرد دستم
چشم مست تو گهی مست و گهی مخمورست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.