به خاک درت ریخت اشک امشبم
برآمد به اوج شرف کوکبم
به پابوس تو تا گشادم دهان
فراهم نیاید ز شادی لبم
مجو بیش نبض مرا ای طبیب
که جسته ست از شعله های تبم
ز چه می رسد تشنه را آب و من
چنین تشنه لب زان چه غبغبم
ز غم می دهم جان ولی می دمد
خیال لبت روح در قالبم
من و درس عشقت که تلقین نکرد
معلم جز این حرف در مکتبم
کشم یارب از دست بیداد هجر
بود داد جامی دهد یاربم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او اشکهایش را بر خاک قدمهای معشوق میریزد و از اوج شرف خود یاد میکند. با تمام عشق و احترام، به معشوق نزدیک میشود و از شادی نمیتواند لبخند بزند. او از طبیب میخواهد که به نبض او توجه نکند، زیرا عشقش او را به شدت بیمار کرده است. با وجود تشنگی عمیق، هیچ آبی به او نمیرسد و او همچنان در غم خود غرق است. شاعر از عشق و دردهایی که در درونش احساس میکند، مینویسد و آرزو میکند از این جدایی رهایی یابد.
هوش مصنوعی: امشب به درب تو اشکم ریخته شد و به اوج والایی و عظمت زندگیم رسیدم.
هوش مصنوعی: به خاطر تو و عشق به تو، تا زمانی که به تو برسم، زبانم از خوشحالی باز نمیشود و نمیتوانم چیزی بگویم.
هوش مصنوعی: ای پزشک، نبض مرا نگیری که من از آتش بیماری رها شدم.
هوش مصنوعی: چرا تشنه را آب میرسد، اما من که اینقدر تشنه هستم، چرا به من نمیرسد؟
هوش مصنوعی: از شدت غم، جانم را فدای تو میکنم، اما یاد لبهای تو زندگی را در جسمم زنده میکند.
هوش مصنوعی: من و عشق تو هستیم که هیچ معلمی به من یاد نداد، جز این که در مدرسهام همین را یاد گرفتم.
هوش مصنوعی: خدایا، از درد و ظلمی که در دل هجران احساس میکنم، به فریادم برس. جامی را به من عطا کن که تسکیندهنده باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز مه طوق خواهی ببین غبغبم
ز قند ار نمک باید اینک لبم
جگر العطش زن، ز تاب و تبم
نه آرام روز و نه خواب شبم
چه شب آنکه از حسرت آن شبم
به گردون رسد هر شبی یا ربم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.