گنجور

شمارهٔ ۲۹۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک

در رقص بر ترانه تسبیح شان فلک

از عرش تا به فرش خروش است و غلغله

کالمجد والکرامة والکبریاء لک

آلاف کرده اند الف وحدت تورا

آحاد ممکنات که صفرند یک به یک

باقی نماند جز الف وحدت تو هیچ

از لوح اعتبار چو گشتند جمله حک

بینی به ما که چشم جهانیم روی خویش

وان چشم را بغیر تو کس نیست مردمک

زاهد به کنج صومعه مشغول درد خویش

غوغای عاشقان ز سماک است تا سمک

حاشا که بر تو جلوه کند شاهد یقین

صیقل نکرده آینه دل ز زنگ شک

دل بر بلا بنه چو کنی دعوی ولا

کوه بلاست نقد ولای تو را محک

جامی ز عشق گوی که بی شور عشق شعر

در کام اهل ذوق طعامیست بی نمک



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور