گنجور

شمارهٔ ۲۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا

از تو خشنودم به هر خواری که می داری مرا

چیست جرم من که هر گه بار بندی زین دیار

دیگران را همسفر سازی و بگذاری مرا

دیدمت در خواب هم آغوش خویش ای کاشکی

دست دادی یک شب این دولت به بیداری مرا

چشم آن دارم که چون بر آستانت جان دهم

هم به خاک آستان خویش بسپاری مرا

خوان حسنت تا شد از سبزی خط آراسته

نیست زان خوان بهره ای غیر از جگر خواری مرا

کم کنم در عشق تو خود را دعای عافیت

زانکه خاطر خوش بود با این گرفتاری مرا

شعر خوش برمن جهان را ساخت جامی چون قفس

شد بلای جان چو طوطی نغز گفتاری مرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.