بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش
نگشته محرم او کس برون ز پیرهنش
شد آفریده زآب زلال در عجبم
که چون ز جامه ترشح نمیکند بدنش
بر او غیور چنانم که گر دلم فشرد
به صبر پای بپوشم ز چشم خویشتنش
دمید خط ز بناگوش او ازان آفت
نگاه دار خدایا حوالی ذقنش
نه آن خط است همانا که عنکبوت خیال
تنیده دایره مشک گرد نسترنش
خیال قامت آن لاله رخ سهی سرویست
که چاک دل صاحبدلان بود چمنش
گذر کن از سخن بوسه این نه بس جامی
که بگذرد سخنان تو بر لب و دهنش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد زیبایی و جذابیت یک زن است که به طور خاص به تنش و عملکردش پرداخته شده است. شاعر از اینکه هیچکس نمیتواند به طور کامل به او نزدیک شود، ابراز حیرت میکند. او به زیباییهای ظاهری و خطوط صورت او پرداخت کرده و حس حسادت و عشق خود را بیان میکند. شاعر اشاره میکند که این زیبایی مانند یک گل نادر است که دل عاشقان را میرباید و از جذابیت کلمات و بوسهها نیز سخن میگوید. به طور کلی، این شعر به تحسین و عشق به زیبایی زنانه و دشواریهای عشق میپردازد.
هوش مصنوعی: بیتی که ذکر شده به زیبایی و رازآلودگی عشق اشاره دارد. میتوان گفت: زیبایی و لطفی که در وجود اوست، کمتر کسی توانسته آن را بشناسد و به درون دلش راهی پیدا کند. هیچکس از رازهای او بیخبر مانده و تنها خود او از این لطافت آگاه است.
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و شگفتی آفرینش انسان اشاره شده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که بدن آدمی که از آب پاک و زلال خلق شده، چگونه است که در تماس با آب ترشح نمیکند یا خیس نمیشود. این بیان نشاندهنده هماهنگی و تعادل در آفرینش است.
هوش مصنوعی: من به او خیلی علاقهمندم؛ به گونهای که اگر دلم را به خاطر او بفشارند، با صبر و شکیبایی میتوانم از نگاه خودم دورش کنم.
هوش مصنوعی: چشمهای او مانند نوری درخشنده است که از چهرهاش میتابد و در اطراف چانهاش، زیبایی خاصی وجود دارد که آدمی را captivated میکند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که آن خطوطی که به نظر میرسند، در واقع تنها نتیجهی خیالاتی هستند که مانند تار عنکبوت، دور یک چیز زیبا و پیچیده بافته شدهاند.
هوش مصنوعی: تصویر زیبایی از آن لاله با چهرهای دلربا مانند سرو بلند و خوش قد و قامت است که دلهای عاشقان را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و چمن آنجا مکانی است که دلهای آنها به درد آمده.
هوش مصنوعی: از بوسه و سخن عبور کن، زیرا این فقط یک لذت زودگذر است و حرفهای تو به سرعت از لبها و دهانش عبور میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شگفت نیست چو با تیغ در مصاف آید
که تیغ کوه بلرزد ز دست تیغ زنش
لب ملوک همی بوسه بر بساطش داد
هنوز ناشده از لب طروات لبنش
هزار توبه شکسته ست زلف پر شکنش
کجا به چشم در آید شکست حال منش؟
دل شکسته اگر زلف او بیا غالی
کم از هزار نیابی به زیر هر شکنش
مرا دو دیده ز حسرت سپید گشت چنانک
[...]
درست گشت همانا شکستگّی منش
که نیک از ان بشکست زلف پر شکنش
دل شکسته بزلفش اگر برآغالی
کم از هزار نیابی بزیر هر شکنش
دگر ندید کسی تندرست زلفش را
[...]
رها نمیکند ایام در کنار منش
که داد خود بستانم به بوسه از دهنش
همان کمند بگیرم که صید خاطر خلق
بدان همیکند و درکشم به خویشتنش
ولیک دست نیارم زدن در آن سر زلف
[...]
قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
من از قباش به رشکم، قبا ز پیرهنش
کرشمه می کند و مردمان همی میرند
چه غم ز مردن چندین هزار همچو منش
عجب، اگر نتوان نقش خاطرش دریافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.