گنجور

شمارهٔ ۲۶۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش

از زر کسی که تاج کند خاک بر سرش

گنجیست گنج فقر که در چشم اهل حرص

هست اژدهای حلقه زده حلقه درش

هرکس ز دسترنج کسان می خورد گداست

گر خود بفرض نام نهی شاه کشورش

خوشوقت آن حریف که در بزمگاه فقر

باشد به کف ز آبله کسب ساغرش

رهرو کسی بود که درین ره به زیر پای

خوشتر بود ز سبزه تر نوک نشترش

نی نازپروری که ز بس نازکی و لطف

نشتر صفت خلد به قدم سبزه ترش

عمری کشید ذل گدایی به کوی فقر

جامی که ساخت عز قناعت توانگرش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify