گنجور

شمارهٔ ۲۴۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر

ما ضر سر وحدته کثرة الصور

نور وجود مهر و حقایق مهند ازین

بشناس معنی « جمع الشمس و القمر»

ساریست در همه چو به ذات و صفات خویش

دانی که اوست گر به حقیقت کنی نظر

گویا به هر زبان و توانا به هر توان

دانا به هر بصیرت و بینا به هر بصر

کی زو خبر به یک سرمو یابد آن که هست

در راه عشق یک سرمو از خودش خبر

بحر صفاست عشق و کدر ما سوای او

شو آشنای بحر صفا وز کدر گذر

جامی صریر خامه ات «انی انا الله » است

گویا که تو کلیم شدی خامه ات شجر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط