اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ
سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر
کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک
وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ وتر
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ
سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر
کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک
وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ وتر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تضاد میان اشیاء و مفاهیم میپردازد و بیان میکند که هر چیز در محیط و کارکرد خود معنای خاصی دارد. اخگر که میتواند آتش ایجاد کند، با چراغ که نور میدهد، تفاوت دارد. همچنین سوزن و تبر، هر دو از آهن درست شدهاند، اما کارکردهای متفاوتی دارند. شاعر با توصیف مرغکی که چشمانش پر از آب مشک است، به دوگانگی وجود و تأثیر زبان اشاره میکند که میتواند هم خیر و هم شر ایجاد کند. این دیدگاه به پیچیدگی و چندوجهی بودن پدیدهها تأکید دارد.
هوش مصنوعی: زغالها هم آتش هستند، اما مانند چراغ نمیتابند. سوزن نیز از آهن ساخته شده است، اما مانند تبر برنده نیست.
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به این دارد که هر انسان مانند پرندهای است که دو چشمش به اندازه دو چشمه پر از آب میدرخشد. او برای کسب نیکی و بدی، زبانی دارد که شبیه دو شاخه ساز است. به عبارتی دیگر، انسان دارای بینش و توانایی انتخاب در برخورد با خیر و شر است و این توانایی به او کمک میکند تا راه درست را پیدا کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در کوی تو ابیشه همی گردم ای نگار
دزدیده تا مگرت ببینم به بام بر
سروست و بت نگار من آن ماه جانور
ار سرو سنگ دل بود و بت حریر بر
باری ندانمت که چه خو داری ای پسر
تا نیستی مرا و ترا هیچ درد سر
همچون مه دو هفته برون آیی از وثاق
همچون مه گرفته درون آییم ز در
رغم مرا چو سرکه مکن چون بمن رسی
[...]
آن سوسن سپید شکفته به باغ در
یک شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر
پیراهنیست گویی دیبا ز شوشتر
کز نیل ابره استش و از عاج آستر
تا بیشتر زند به دلم عشق نیشتر
باشد مرا به مهر بتان میل بیشتر
اندیشه یکی پسر اندر دلم فتاد
هرگز نیامده بهبر من چوناو پسر
تا عشق آن پسر بهسرم بر نهاد رخ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.