گنجور

شمارهٔ ۲۳۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد

در یک قبا هزار بلا را سوار کرد

زد مرده سبزه سان ز سم بادپاش سر

برهر زمین که راه چو باد بهار کرد

ببرید تن ز جان که شود گرد در رهش

از گرد ره چو جا به میان غبار کرد

کشته مخوان شکاری او را که چون رسید

تیرش بدو ز شادی آن جان نثار کرد

چشم است زخم او به تن صید و تیر ازو

چون بگذارند سوی خودش چشم چار کرد

زینسان کزو چو لاله برم داغها به خاک

خواهد زمانه خاک مرا لاله زار کرد

جامی که شد خمیده به بزم غمش چو چنگ

از رشته های اشک بر آن چنگ تار کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر