آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد
در یک قبا هزار بلا را سوار کرد
زد مرده سبزه سان ز سم بادپاش سر
برهر زمین که راه چو باد بهار کرد
ببرید تن ز جان که شود گرد در رهش
از گرد ره چو جا به میان غبار کرد
کشته مخوان شکاری او را که چون رسید
تیرش بدو ز شادی آن جان نثار کرد
چشم است زخم او به تن صید و تیر ازو
چون بگذارند سوی خودش چشم چار کرد
زینسان کزو چو لاله برم داغها به خاک
خواهد زمانه خاک مرا لاله زار کرد
جامی که شد خمیده به بزم غمش چو چنگ
از رشته های اشک بر آن چنگ تار کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی یک شکارچی است که به شکار میرود و در این مسیر با بلایا و دشواریها روبرو میشود. او با چهرهای زیبا و کجکلا، تلاشی برای شکار میکند و با قدرت و شجاعت، بر زمینها میرود. حتی وقتی که در این راه جانش را به خطر میاندازد، از عشق و شوق شکار و نشاطی که در آن دارد، غافل نیست. اشارههایی به زخمها، اشکها و عواطف دلخواه شکارچی وجود دارد که نشاندهندهی شکستها و دردهای او در راه کسب دستاوردهایش است. در نهایت، پیام شعر از محبت و شوق به شکار و چالشهای زندگی حکایت میکند.
هوش مصنوعی: آن جوان با موهای کج و خم، وقتی به سمت شکار رفت، در یک لباس ساده، هزار مشکل و دردسر را به دوش کشید.
هوش مصنوعی: از دل خاک، سبزهای سر برآورده، مانند جوانهای که از مرده میروید. باد بهاری به هر جا که بوزد، راه را برای شکفتن و جوانه زدن فراهم میکند.
هوش مصنوعی: تن را از جان جدا کن، زیرا هنگامی که گرد و غبار در راه او برمیخیزد، وجود تو در میان آن غبار گم میشود.
هوش مصنوعی: شکاری را که به هدفش رسید، نیاورید که او با خوشحالی جانش را فدای تیرش کرد.
هوش مصنوعی: چشم او مانند زخم بر تن شکار است و تیر از آن چشم به سمت خود برمیگردد. زمانی که این تیر رها شود، به شکلی غیرمنتظره به خود باز میگردد.
هوش مصنوعی: از کسی که من از او به خاطر دلم داغهای زیادی دیدم، زمانه مرا فراموش نخواهد کرد و یک روز خاک من را تبدیل به لالهزار خواهد کرد.
هوش مصنوعی: جامی که در جشن و سرور به خاطر اندوهش خمیده شده، مانند سازی که با اشکهایش تارها را میآلاید، به تصویر میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از بس شمار بوسه که دوش آن نگار کرد
با روزگار کار من اندر شمار کرد
دیدم شمار و بوسه ندیدم همی به چشم
بی می مرا از آنچه ندیدم خمار کرد
گفتم که بوسه دادی لختی نگار من
[...]
بانوی تاجدار مرا طوقدار کرد
طوق مرا چو تاج فلک آشکار کرد
چون پیر روزه دار برم سجده، کو مرا
چون طفل شیر خوار عرب طوقدارکرد
تا لاجرم زبان من از چاشنی شکر
[...]
ای آنکه روزگار ترا اختیار کرد
وز اختیار او همه خلق افتخار کرد
سرسبز شد بزرگی چون سرو تا خدای
دست ترا گشاده چو دست چنار کرد
آنی که باره عزم تو از گرد باد ساخت
[...]
ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرد
از کاینات ذات تو را اختیار کرد
نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشت
کایزد رسوم دولت تو آشکار کرد
اول تو را یگانه و بی مثل آفرید
[...]
بر هر زمین که مردم چشمم گذار کرد
آنرا ز آرزوی رخت لاله زار کرد
از اشک من بضاعت یا قوت و لعل برد
هر صبح دم که قافلۀ شام بار کرد
چشمم چو زنده دید مرا در فراق تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.