گنجور

 
جامی

گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود

جای آن دارد که گرد من ز خون دریا شود

موعد وصل است فردا کاش چرخ تیزگرد

طی کند امروز را تا زودتر فردا شود

گرچه طوبی در علو از سدره سربالا کشد

نیست حد او که با قد تو هم بالا شود

شمع رخ بنما که تا طاووس زرین بال خور

در تماشای تو چون پروانه ناپروا شود

خوش درآ در جلوه خوبی که تاوان برتو نیست

گر جهان پر فتنه یا آفاق پر غوغا شود

برق را مانی که چون پیدا شود ناگه ز دور

چشم کس ناگشته بر وی گرم ناپیدا شود

طوطی قدس است جامی از لب گوهرفشان

جای ده در شکرستانش که شکرخا شود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

هر که را شاه جهان بردارد و بنوازدش

در سخا گر قطره‌ای باشد چو صد دریا شود

آن نمی‌بینی که در باغ و چمن از خارها

در بهاران ز ابر نیسانی چه گل پیدا شود

قطران تبریزی

چون شمال مهرگان اندر هوا پویا شود

زاغ گنگ اندر میان بوستان گویا شود

نار چون بیجاده گردد سیب چون مرجان شود

آب چون پیروزه گردد خاک چون مینا شود

هست هم دینار و هم دیبا گرامی از چه رو

[...]

امیرخسرو دهلوی

از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود

جای آن باشد که مردم در میان شیدا شود

من چنین دانم که باشد نسخه ای از روی او

صورتی از آینه خورشید اگر پیدا شود

ماه رویا، کی رسد در آفتاب روی تو

[...]

سلمان ساوجی

گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود

هر دو عالم در هوایش، ذره‌سان دروا شود

شمع دیدارش اگر از نور تجلی پرتوی

افکند بر کوه، چون پروانه نا پروا شود

عاشق صادق چه داند کعبه و بتخانه چیست؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سلمان ساوجی
کمال خجندی

گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود

مشک غمازست و این دزدی از او رسوا شود

ناحق افتادست زلفت در کف هر مدعی

چون بدست ما بیفتد حق بدست ما شود

ای صبا بر گوی امشب از زبان ما به شمع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه