گنجور

شمارهٔ ۲۱۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند

که چشم سوی محبان به صرفه باز کند

چو التماس نگاهی کنم بپوشد چشم

چو آن بخیل که در بر گدا فراز کند

کند ز زود شدن روز وصل را کوتاه

شب فراق ز دیر آمدن دراز کند

مرو به صومعه گو روی خود گشاده مباد

که روی اهل حقیقت سوی مجاز کند

چه سود روی به محراب کردنم چو مرا

خیال ابروی او رخنه در نماز کند

به هر کسی شود آمیخته چو شیر و شکر

به سان آتش و آب از من احتراز کند

مخواه چاره ز کس جامیا که کار آنست

که بی میانچی اغیار کارساز کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام