گنجور

شمارهٔ ۱۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بنازم آن سوار نازنین را

که برد از کف عنان عقل و دین را

اگر سلطان جمالش را ببیند

کند تسلیم او تاج و نگین را

چو نتوانم که بوسم نعل رخشش

به هر جا بگذرد بوسم زمین را

مراآن لطف ساعد گشت نی تیغ

چو برزد بهر قتلم آستین را

برآرد صوفی انگشت شهادت

چو بیند آن لب چون انگبین را

ز چین زلف چون بنمایدم روی

به یاد آرم نگارستان چین را

چو جامی جز رخش را سجده آرد

بشوید از خوی خجلت جبین را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.