گنجور

شمارهٔ ۱۲۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

منم امروز حریف قدح آشامی چند

چهره رنگین چو گل از باده گل اندامی چند

بهر ساقیگری و مطربی و قوالی

کرده آرام دل خویش دلارامی چند

وادی قدس بود کوی مغان باد سرم

خاک پایی که درین کوی زند گامی چند

پر برآمد دلم از محنت ایام فراق

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

وعده بوسه نباشد ز تو حد چو منی

هستم از لعل تو خوشنود به دشنامی چند

ما به بدنامی عشقیم نکونام شده

واعظا چند بری عرض نکونامی چند

جامی اندوه جهان چند، به میخانه درآی

یک دو دم پای خمی گیر و بزن جامی چند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط