گنجور

شمارهٔ ۷۹۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو

بهر جامی بودم خرقه به خمخانه گرو

صرصر قهر ازل گو بنشان مشعل مهر

بس بود تا ابد ز شمع رخت یک پرتو

هر کس از جلوه گل فهم معانی نکند

شرح آن دفتر ننوشته ز بلبل بشنو

زد مه روی تو خرمن فلک از مزرع خویش

گو به داس مه نو خوشه پروین بدرو

ترک چشم تو اگر هندوی خویشم خواند

درکشم تاج کیانی ز سر کیخسرو

دل بسی در پی مقصود دوید و نرسید

چند روزی تو هم ای اشک درین کوی بدو

جامی این مامن اقبال نه جای من و توست

ختم شد رقعه اخلاص زمین بوس و برو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان