گنجور

شمارهٔ ۷۳۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

صوفی چه فغان است که من این الی این

این نکته عیان است من العلم الی العین

ماالحاصل فی البین چه گویی سفری کن

چون خضر و بجوی این گهر از مجمع بحرین

در ذمه ما دین بود پرتو هستی

کو جذب فنایی که مؤدی شود این دین

در مشرب توحید بود وهم دویی کفر

در مذهب تقلید بود نفی دویی شین

این وحدت محض است که از کثرت تکرار

گاه اربعه و گاه ثلاثه ست و گه اثنین

عینی ست یگانه که چو از قید تعین

افزود بر آن نقطه پدید آمد ازو غین

جامی مکن اندیشه نزدیکی و دوری

لاقرب ولا بعد ولا وصل ولا بین



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن