ای با لب تو طوطی شیرین زبان زبون
کردی عنان ز پنجه سیمینبران برون
با حسن التفات تو معتاد گشته ام
بر ما مکن عبور تغافل کنان کنون
گر بشکنی به سنگ ستم حقه دلم
جز گوهر نیاز نیابی در آن درون
لب تشنه می روم ز غمت گرچه میرود
بر رویم از دو دیده پرخون عیان عیون
خواهی دلا بپای کنی خیمه مراد
زان مو طلب طناب وز آن قد ستان ستون
در ملک عشق منصب عالی و دون بسیست
نیکان نموده میل به عالی بدان به دون
جامی علم به عالم دیوانگی فراخت
چون ساخت عشق رایت فرزانگان نگون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به زیبایی لب معشوق اشاره میکند و بیان میکند که تحت تاثیر این زیبایی قرار گرفته و به آن عادت کرده است. او از غم معشوق میگوید و این که اگر دلش بشکند، تنها نیازش باقی میماند. او همچنین به تشنگی عشق و درد جدایی اشاره میکند و میگوید حتی اگر چشمانش از اشک پر شود، همچنان به سوی معشوق میرود. در انتها، شاعر به مفهوم عشق و جایگاههای مختلف آن در زندگی اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند انسان را به دیوانگی و حالات مختلف بکشاند.
هوش مصنوعی: تو با لبهای خود مانند طوطی شیرینزبان، به آن زیبایی صحبت میکنی و قدرتی که در دستانت هست، از چنگ من میگریزد.
هوش مصنوعی: من به خاطر لطف و توجه تو عادت کردهام، پس لطفا به راحتی از کنار ما نگذری و بیتوجهی نکن.
هوش مصنوعی: اگر به سنگ سختی ضربه بزنی، در دل من که پر از درد و ستم است، جز جواهر نیاز چیزی نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: دلم پر از غم است و به خاطر آن، هرچند که تشنه هستم، به راه میروم. اشکهایم با شدت از چشمانم سرازیر شده و چهرهام را خیس کرده است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی ای دل، خیمه آرزوهایت را برپا کنی، باید از آن مو (یی که اشاره به زیبایی دارد)، طنابش را بگیری و از آن قد (یعنی قامت زیبا)، ستون خیمهات را بسازی.
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، جایگاههای بزرگ و کوچک وجود دارد. نیکان و توانگران به چیزهای ارزشمند و عالی تمایل دارند، در حالی که به چیزهای بیارزش نیز گرایش دارند.
هوش مصنوعی: وقتی که عشق در دل انسان رخنه میکند، علم و دانایی فرد را به حالت جنون میکشاند و باعث میشود که فرهیختگان نیز در این مساله دچار مشکلاتی شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون،
تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون
اندر حریم می نکند جان تو قرار
تا ناوری دل از حرم دلبران برون
برگیر دل ز بلخ و بنه تن ز بهر دین
[...]
این کودکان تنگ قبای فراخ . . . ن
کردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون
از بسکه . . . ایرو کیسه ما سیم و آب داد
نی سیم از آن برآیدنی آب ازین برون
آنجا که سیم بود، در او ماند باد پاک
[...]
اندیشه را به چون و چرا در بریز خون
کم کن براه ایزد بی چون «چرا و چون »
تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون
دارم چو واو غرقه دلی در میان خون
خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوت
آری ز دیده هر چه شد از دل شود برون
با مشکبار سلسله زلف پر خمت
[...]
ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
چشمی چنان که شیشهٔ می گشته سرنگون
بنشسته است نقش تو چون در خیال من
از زلف همچو جیم و خم ابرویِ چو نون
گر آه دل چو تیشهٔ فرهاد برکشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.