گنجور

شمارهٔ ۷۳۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

تبارک الله ازین شکل و شیوه موزون

تو را رسد که بنازی به حسن روزافزون

چو زندگانی عاشق به وصل معشوق است

یکی ست فرقت لیلی و مردن مجنون

گمان صبر و سکون داشتم به خود لیکن

چو از تو دور فتادم چه جای صبر و سکون

ز جان سوختگان غمت برآمد دود

تو را چو گرد شکر خاست خط غالیه گون

همی فتاد ز بار غم تو خانه دل

اگر نه تیر تو بودی درین خرابه ستون

ز نقد عشق چو باشد خزانه دل را

چه سود حشمت جمشید و گنج افریدون

به تیغ مهر چو آن ماه کشت جامی را

چه جرم بر روش چرخ و گردش گردون



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن