ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگون
نشسته اند ازین درد مردمان در خون
نه درد چشم ز گردون رسید چشم تو را
مرا رسید ز درد تو ناله بر گردون
مرا تو چشمی و درد تو درد چشم من است
گرفت چشم مرا درد چو ننالم چون
ز درد اهل نظر پیش ازینت آنچه به گوش
رسیده بود بدیدی به چشم خویش اکنون
اگر تو خون نکنی کم به درد چشم ای کاش
که دمبدم نکند غمزه تو خون افزون
هزار چشم برون در تو فرش ره است
بدان امید که یکدم قدم نهی بیرون
سواد گفته جامی فسون هر درد است
ولی به چشم تو مشکل درآید این افسون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نقل از شاعر، دربارهی درد و رنجی است که عشق و جدایی به همراه دارد. چشمان عاشق مانند گلگون از اشک است و مردم در این غم، نفسی در خون هستند. درد چشم معشوق به چشم شاعر رسیده و او را به ناله واداشته است. او از دردی سخن میگوید که نه تنها جسم، بلکه روح را نیز میآزارد. شاعر به معشوق خود میگوید که اگر او با نگاهی غمزده، دردش را افزایش ندهد، بهتر است. او همچنین به زیبایی چشمان معشوق اشاره میکند که هزاران چشم را به خود جذب میکند، و بر این امید است که روزی معشوق یکبار هم که شده، با قدمی در نزدیکیاش، آن درد را کاهش دهد. در نهایت، شاعر میگوید که هر دردی در خود یک فسون دارد، اما در چشمان معشوق، این مشکل و درد قابل توصیف نیست.
هوش مصنوعی: چشمانت از درد به اشک نشسته و اینجا مردم از همین درد، در خون خود غوطهورند و محزوناند.
هوش مصنوعی: درد چشم من از آسمان به تو نرسیده، اما درد تو من را به ناله وادار کرده و این نالهام به آسمان میرسد.
هوش مصنوعی: تو چشم منی و درد تو هم درد من شده است. حالا که چشمم به خاطر تو درد میکند، چرا باید ناله کنم؟
هوش مصنوعی: از درد اهل نظر، آنچه پیش از این فقط شنیده بودی، حالا با چشمان خود میبینی.
هوش مصنوعی: اگر تو موجب ناراحتی و درد نگیری، ای کاش که هر لحظه با نگاههای جالب و دلربایت قلبم را بیشتر از قبل شاد کنی.
هوش مصنوعی: هزاران چشم بیرون به تو خیره شدهاند، با این امید که تو یک لحظه پا بیرون بگذاری.
هوش مصنوعی: کلام جامی بیان میکند که هر دردی با فریب و نیرنگ قابل حل است، اما برای چشم تو، این فریبها به نظر میرسد که کارساز نیستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بتی که سجده برد پیش او مه گردون
به نیکوئی بر او نیکوان دیگر دون
بدان دو لاله مصقول دل کند مشغول
بدان دو سنبل مفتول دل کند مفتون
اگر نوان و نگونست زلف او چه عجب
[...]
چو اشک ابر به گل برچکیده بینم خوی
بر آن دو عارض گلگون و آن دو زلف نگون
شگفت نیست ز آتش بکاهد آب ولی
ز آتش دلم آب دو دیده گشت فزون
چرا فروخته تر باشد آتش رخ تو
[...]
شدست روز همه خلق فَرّخ و میمون
به روزگار شه نیکبخت روزافزون
شه زمانه ملکشاه کافرید خدای
همیشه طالع او سعد و طلعتش میمون
به طلعتش همه ساله منورست زمین
[...]
چو از حدیقهٔ مینای چرخ سقلاطون
نهفته گشت علامات چتر آینه گون
ز نقشهای عجیب و ز شکلهای غریب
صحیفه های فلک شد چو صحف انگلیون
جناح نسر و سلاح سماک هر دو شدند
[...]
زهی محل رفیعت ز حد و هم بیرون
نهاده گوشه مسند بر اوج نه گردون
امام مشرق و اقضی القضاه روی زمین
که مثل تو ننماید سپهر آینه گون
خرد نداند گفتن مناقب تو که چند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.