گنجور

شمارهٔ ۶۲۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم

با آن در و دیوار غم و درد تو گویم

پایم به رهت سود و کنون در پی آنم

کز دیده کنم پای و ز سر راه تو پویم

چون لاله اگر خاک شوم بی گل رویت

با داغ تو بار دگر از خاک برویم

تا باد چمن نکهتی از پیرهنت یافت

بوی تو دهد هر گل و نسرین که ببویم

حیف است به خون دلم آلوده خدنگت

بر چشم تر انداز کش از گریه بشویم

تا روی تو دیدم منم و اشک دمادم

بنگر که چها می رسد از دیده به رویم

درددل جامی شود افزون ز مداوا

این درد که را گویم و درمان ز که جویم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان