شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم
با آن در و دیوار غم و درد تو گویم
پایم به رهت سود و کنون در پی آنم
کز دیده کنم پای و ز سر راه تو پویم
چون لاله اگر خاک شوم بی گل رویت
با داغ تو بار دگر از خاک برویم
تا باد چمن نکهتی از پیرهنت یافت
بوی تو دهد هر گل و نسرین که ببویم
حیف است به خون دلم آلوده خدنگت
بر چشم تر انداز کش از گریه بشویم
تا روی تو دیدم منم و اشک دمادم
بنگر که چها می رسد از دیده به رویم
درددل جامی شود افزون ز مداوا
این درد که را گویم و درمان ز که جویم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. او شبها تا سحر در کوی معشوق میچرخد و با دیوارهای غم و درد سخن میگوید. او به دنبال نشانهای از معشوقش است و حتی اگر به خاک تبدیل شود، باز هم با دلتنگی از عشق او برمیخیزد. بوی معشوقش در گلها و طبیعت او را آزار میدهد و اشکهایش گواهی بر شدت این عشق و درد است. شاعر در نهایت از بیتدبیری در بیان دردش و درمانش میگوید و نمیداند باید این حال را به که بگوید.
هوش مصنوعی: در شب تا صبح در اطراف کوی تو میچرخم و با دیوارها و دلتنگیهای تو صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: پایم در راه تو است و اکنون در تلاش هستم که به چشم خود ببینمت و از سر راه تو بگذرم.
هوش مصنوعی: اگر مانند لاله در خاک مدفون شوم و گل روی تو را نبینم، باز هم با حسرت تو دوباره از خاک بیرون میآیم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که نسیم چمن بویی از پیراهن تو برباید، هر گلی که بو میکنم، بوی تو را به من میدهد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم اجازه دهم که تیر چشمانت به اشک دل من آلوده شود. بهتر است که آن را از گریههایم پاک کنی.
هوش مصنوعی: وقتی که روی تو را دیدم، من فقط اشک میریزم. نگاه کن ببین چه چیزهایی از چشمانم به رویم میرسد.
هوش مصنوعی: درد دل من آنقدر زیاد شده که دیگر با درمان آن کم نمیشود. نمیدانم با چه کسی حرف بزنم و از چه کسی کمک بگیرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در راه غمت کرده ز سر پای بپویم
ور دست دهد، ترک سر و پای بگویم
در بحر غم عشق که پایاب ندارد
غوصی کنم آن گوهر نایاب بجویم
در دامن پاک تو نشاید که زنم دست
[...]
وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
چون نیست ز لطفش خبری یک سر مویم
آن به که نگویم به کس این راز نهانی
تا خلق ندانند که من عاشق اویم
تا زلف چو چوگان توام می برد از راه
[...]
آن به که غم دل به حضور تو بگویم
کاسرار دل از گریه فتادهست به رویم
دریاب که بی روی تو ای سرو گلندام
از ناله چو نالی شدم از مویه چو مویم
زانگه که جدا ماندهام از خاک در تو
[...]
یارب که تو بگشای در بسته به رویم
یارب نظری کن ز سر لطف به سویم
دلبسته و تن خسته ز دردیم همیشه
دانی تو همه حال دل من چه بگویم
محتاج به تکرار نباشد غم دل را
[...]
درمان دل خسته ندانم ز که جویم
یا حال پریشانی خاطر به که گویم
خود با که توان گفت که در آتش هجران
خوناب دل و دیده چه آورد به رویم
تا سر بودم بر سر زانو نهم از غم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.