خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم
تا روز چراغی بنهم روی تو بینم
باشد به کمان خانه ابروی توام چشم
چشمان تو ناکرده ز هر گوشه کمینم
گاهی به تصور ز لبت بوسه ربایم
گاهی به تخیل ز خطت غالیه چینم
پوییدن راه تو به سر گر دهدم دست
از شادی آن پای نیاید به زمینم
با باد صبا بعد سجودت نکنم روی
ترسم که برد خاک درت را ز جبینم
خواهم من دلداده خود از مهر تو جان داد
هر دم چه کشی خنجر بی داد به کینم
جامی مخور اندوه که جز مهر بتان نیست
دین تو که من از دو جهان شاد بدینم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوق دیدار معشوق است. شاعر از خواب معشوق صحبت میکند و آرزو دارد که این شب را بگذراند تا در روز چهره او را ببیند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و بیان میکند که چگونه چشم و ابروهای او او را در کمین کردهاند. شاعر در تخیل خود بوسهای از لبهای معشوق میرباید و به زیبایی خط او اذعان میکند. او به عشق و اشتیاقش میبالد و میگوید که از شادی این عشق پایش به زمین نمیرسد. همچنین، از ترس زوال عشق و یاد معشوق با باد صبا حرف میزند و اعلام میکند که حاضر است برای محبت او جان بدهد، حتی اگر این عشق درد و رنج به همراه داشته باشد. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ چیز در زندگی او به اندازهی عشق و محبت معشوق ارزشمند نیست.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در شب خواب میرود و من کنار او بیدار بمانم تا صبح، چراغی روشن کنم و چهرهاش را ببینم.
هوش مصنوعی: من در کمان ابروی تو نشستهام و چشمان تو را مینگرم، و از هر گوشه به تو نگاه میکنم و منتظرم تا فرصتی برای دیدن تو به دست آورم.
هوش مصنوعی: گاهی به یاد لبهایت خیال میکنم که از تو بوسهای بگیرم و گاهی در تصور خط زیبایت، آن را مثل غالیهها میآرایم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به سمت تو بروم، شادیام را از دست میدهم و تنها میتوانم بر روی پاهای تو تکیه کنم؛ اما قدم به قدم به زمین نمیرسم.
هوش مصنوعی: با وزش نسیم بعد از سجود و نماز، صورتم را به خاک درگاه تو نمیگذارم؛ چرا که میترسم که خاک درگاه تو، از جبین من دور شود و برود.
هوش مصنوعی: من میخواهم که جانم را به خاطر عشق تو بدهم. هر لحظه که به من آسیب میزنی و با خنجر حسادت به من ضربه میزنی، برایم مهم نیست.
هوش مصنوعی: غم مخور، زیرا جز محبت معشوقان چیزی در دین تو نیست؛ من از دو دنیا فقط به خاطر این عشق شاد هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم
دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است
بشتاب، که اندر نفس باز پسینم
فریاد! که از هجر تو جانم به لب آمد
[...]
درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم
با مایهٔ عشق تو آن نه باد و نه اینم
چشم همه آفاق به دیدار تو بینند
تا پردهٔ ز رخ برنکنی هیچ نبینم
تحصیل تو مقدور و من آسوده روا نیست
[...]
من دشمن دین نیستم، اینگونه نبینم
من حامی دینم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.