گنجور

شمارهٔ ۵۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف

یا غیاث المستغیثین نجنا مما نخاف

دمبدم گر خون دل پالایم از مژگان چه عیب

چون ننوشد مست ناز من به جز میهای صاف

شاهد معنی درون پرده عزت یکی ست

در لباس صورت افتاده ست چندین اختلاف

دین ما عشق است ای زاهد مگو بیهوده پند

ما به ترک دین خود گفتن نخواهیم از گزاف

بیش ازین تاب ملامت نیست در عشقت مرا

روی خود بنمای تا زاهد مرا دارد معاف

هرگز از سر میانت یک سر مویی نبرد

گرچه آمد عقل در حل دقایق موشکاف

بازگشت از کعبه شیخ شهر و جامی هم چنان

جامی می بر کف به کوی میفروشان در طواف



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر