گنجور

 
جامی

سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف

گر بگویم که کند گرد سرم کعبه طواف

صورت آرزوی من ز گریبانت نمود

نیست آیینه درویش به جز سینه صاف

چیست این نافه اگر زانکه به چین آهو را

نبریدند به سودای سر زلف تو ناف

جلوه حسن تو زینسان که جهان را بگرفت

هیچ کس را نتوان داشت ز عشق تو معاف

با همه روی زمین متفقم در همه دین

مشرب عشق تو شست از دل من نقش خلاف

تیغ مصقول تو آیینه مقصود من است

یارب این آینه را سینه من باد غلاف

زان میان چون قلم از موی همی پیچد سر

فکر جامی که به هر نکته بود موی شکاف

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال‌الدین اسماعیل

یا کریماً فاق اعلی درجات الاوصاف

قرطست اسهم معناه قلوب الاهداف

ای که با کشف ضمیرت متعذّر باشد

ماندن دختر اسرار پس ستر عفاف

جز بیاد سخن روح گشای و نبست

[...]

صغیر اصفهانی

برو ای دیو دغا بر حیل خویش ملاف

گرچه بر تخت سلیمان بنشستی خلاف

تیغ باید بمیان ورنه چه حاصل ز غلاف

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد بگزاف

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه