گنجور

شمارهٔ ۴۴۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

الله الله ز کجا می رسد آن غیرت حور

همچو خورشید فروهشته به رخ برقع نور

می خرامد ز سراپرده اجلال بطون

تا زند جلوه کنان خیمه به صحرای ظهور

می گشاید ز سر گنج گرانمایه طلسم

تا دهد حاصل آن گنج به هر مفلس و عور

هر کجا سایه زلفش همه دام است و فریب

هر کجا پرتو رویش همه عیش است و سرور

همه دلداده اویند چه هشیار و چه مست

همه دیوانه اویند چه نزدیک و چه دور

هر جفایی که کند صبر بر آن آسان است

مشکل آن ست که بی او نتوان صبور

جذبه شوق رخش برد ز خود جامی را

باد آسوده درین خواب گران تا دم صور



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر