الله الله ز کجا می رسد آن غیرت حور
همچو خورشید فروهشته به رخ برقع نور
می خرامد ز سراپرده اجلال بطون
تا زند جلوه کنان خیمه به صحرای ظهور
می گشاید ز سر گنج گرانمایه طلسم
تا دهد حاصل آن گنج به هر مفلس و عور
هر کجا سایه زلفش همه دام است و فریب
هر کجا پرتو رویش همه عیش است و سرور
همه دلداده اویند چه هشیار و چه مست
همه دیوانه اویند چه نزدیک و چه دور
هر جفایی که کند صبر بر آن آسان است
مشکل آن ست که بی او نتوان صبور
جذبه شوق رخش برد ز خود جامی را
باد آسوده درین خواب گران تا دم صور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیبایی و جذبه معشوقی الهی میپردازد که حوریسان است و نورش مانند خورشید درخشان است. حالتی از عشق و شیفتگی عمومی به معشوق را به تصویر میکشد، به طوری که همه افراد، چه هشیار و چه مست، به این معشوق دلبستهاند. شاعر اشاره میکند که هرچه بدی یا سختی طرف مقابل باشد، تحمل آن آسان است، اما سختترین چیزی که انسان نمیتواند بر آن صبر کند، نبود معشوق است. در نهایت، شاعر با وصف شوق و وسوسههای عشق به بیان حال و هوای عاشقانه میپردازد.
هوش مصنوعی: خداوند میداند که آن ویژگیهای خاص و غیرت حور، چگونه به صورت درخشانی مانند خورشید که در پس پردهای از نور پنهان شده، به ما میرسد.
هوش مصنوعی: زیبایی و جلالی از درون خیمهای خاص به سمت بیرون حرکت میکند و با جلوهای زیبا و شگفتانگیز، خود را در فضای باز و نمایان میکند.
هوش مصنوعی: راز گنجینهای ارزشمند باز میشود تا بتواند ثروت آن را به هر نیازمند و بیبضاعتی بدهد.
هوش مصنوعی: هر جا که زلف او سایه بیفکند، همه جا دام و فریب است و هر جا که نور چهرهاش بتابد، شادی و خوشحالی فراوان است.
هوش مصنوعی: همه عاشق او هستند، چه کسانی که هوشیارند و چه کسانی که در حال مستی به سر میبرند. همه دیوانه او هستند، چه کسانی که به او نزدیکاند و چه کسانی که از او دورند.
هوش مصنوعی: هر نوع بیمهری و ظلمی که بر ما روا داشته شود، میتوانیم به راحتی آن را تحمل کنیم. اما مشکل اصلی این است که بدون او نمیتوانیم صبر کنیم.
هوش مصنوعی: خوشی و عاشقی زیبایی اسب را از حالت خود خارج کرد و او را به وجد آورد، در حالی که نسیم به آرامی در این خواب عمیق و سنگین در حال وزیدن بود تا روز قیامت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا که چشمه خورشید ضیا باشد و نور
چشم بد باد در ایام ضیاء الدین دور
دل او تا نشود خالی فردوس از هور
بیکی لحظه مبادا شده خالی ز سرور
به فلک میرسد از روی چو خورشید تو نور
قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور
آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد
بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور
حور فردا که چنین روی بهشتی بیند
[...]
آفتابی و ز مهرت همه دلها محرور
چشم روشن بود آن را که تو باشی منظور
قربتت نیست میسر به نظر خرسندم
همه مردم نگرانند به خورشید از دور
انتظار نظرم پرده صبرم بدرید
[...]
هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دور
عشق از مشعلۀ نار برانگیزد نور
من نه بر قاعدۀ عقل و خرد سیر کنم
که منم شیفته و شیفته باشد معذور
طاقتِ نورِ تجلّی و چو من مسکینی
[...]
دوش با خود نفسی مصلحت دنیا را
میزدم هندسه ئی در بدو در نیک امور
گاه میساختمی بر که و حوضی که در او
جز بکشتی نکند خیل خیالات عبور
گه بصحرای هوس از پی نظار گیان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.