گنجور

شمارهٔ ۳۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بر رخ زردم نه اشک است اینکه گلگون می رود

شد دلم ریش از غمت وز ریش دل خون می رود

گر دلم شد رخنه از تیغ جفایت باک نیست

جانم از زندان غم زان رخنه بیرون می رود

بر تن زارم زمین شد بی تو تنگ ای کاش دست

می زند در دامن آه و به گردون می رود

ما میان بار اندوه و تو با آسودگان

کوهکن در کوه و شیرین گشت هامون می رود

پوست بهر غیر پوشد ورنه لیلی واقف است

در حریم حی به هر شکلی که مجنون می رود

خوانده ای دانم که بی جو می رود آب بهشت

لطف آن قد بین که بر روی زمین چون می رود

چون سخن در وصف آن دندان رود آنجا چه لطف

نظم جامی را سخن در در مکنون می رود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.