بیا که شاهد بستان ز رخ نقاب انداخت
نسیم در سر زلف بنفشه تاب انداخت
صبا شمیم گل و بوی یار گلرخ داد
مرا و مرغ چمن را در اضطراب انداخت
پی نثار قدوم گل از شکوفه نسیم
به صحن باغ درمهای سیم ناب انداخت
ز شبنم سحری غنچه بامداد پگاه
گشاد پیرهن از هم بر آفتاب انداخت
توان بر ابر خروشنده طعنه زد به جنون
ز سنگ ژاله که بر شیشه حباب انداخت
درون ساغر لاله چراست مشک آلود
اگر نه مشک پی طیب در شراب انداخت
چکید نم ز هوا یا ز نظم تر جامی
به گوش شاهد گل لؤلؤ خوشاب انداخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت و تجلیات آن اشاره میکند. او از نقاب برداشتنگی صورت گلها، نسیم دلنواز و بوی گل و یار سخن میگوید که باعث اضطراب دلش و پرندگان در چمن شده است. همچنین شاعر به شکوفایی گلها و قطرات شبنم صبحگاهی پرداخته و زیبایی باغ را توصیف میکند. او به هنرمندی و لطافت طبیعت اشاره دارد که به گل و گیاهان زندگی و شادابی میبخشد و در نهایت، با ذکر ساغر لاله و شراب، عواطف و احساسات درونیاش را نسبت به این زیباییها بیان میکند. شاعر در عین حال، به عشق و زیباییهای حسی نیز اشاره میکند.
هوش مصنوعی: بیا و ببین که چگونه نسیم با خوشخانمی و لطافت، پرده از چهره باغ برداشت و در میان موهای بنفشه این زیبایی را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: باد صبا عطری از گل و بوی محبوب زیبا را به من هدیه داد و همین امر باعث شد تا پرنده چمن در نگرانی و اضطراب قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: نسیم به نشانه احترام به ورود گل، درختان باغ را با گلبرگهای نقرهای زینت داده است.
هوش مصنوعی: در صبح زود، غنچهای که شبنم سحر را بر تن داشت، لباس خود را از هم گشود و به سوی آفتاب اشاره کرد.
هوش مصنوعی: انسان میتواند با نیروی اراده و قدرت خود، بر مشکلات و چالشها غلبه کند. مانند اینکه ابرهای خروشان را به تمسخر بگیرد یا بر گلولههای یخ که بر شیشه میافتند، تکیه کند. این تصویر نشاندهنده توانایی و استقامت فرد در مواجهه با دشواریهاست.
هوش مصنوعی: چرا درون لیوان لاله رنگی تیره و مشک مانند وجود دارد، اگر نه اینکه مشک بدون عطر در شراب ریخته شده است؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از آسمان یا از زیباییهای عطرآگین، مایعی مانند مروارید بر جام گلدارِ شگفتانگیز میریزد و باعث میشود که جلوهای خاص و دلانگیز به آن ببخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
به زلف تیره شب نور صبح تاب انداخت
کلید زر شد و بگشاد آفتاب فلک
به دیده ها که شب تیره قفل خواب انداخت
سحر جواهر انجم یگان یگان دزدید
[...]
چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
دل شکسته ما را در اضطراب انداخت
بخون دیده ی ما تشنه شد جهان ورواست
که دیده بود که ما را درین عذاب انداخت
کباب شد دلم از سوز سینه و آتش عشق
[...]
بیا که پیر مغان در سبو شراب انداخت
هوای مغبچه دلها در اضطراب انداخت
نه ساقی از خوی رخسار خود چکاند به جام
پی نشاط دل من به می گلاب انداخت
بجست اهل طرب را پی نشاط صبوح
[...]
در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت
چه آب بود که آتش در آفتاب انداخت؟
هنوز جلوه آن گنج حسن پنهان بود
که عشق فتنه درین عالم خراب انداخت
قضا نگر که: چو پیمانه ساخت از گل من
[...]
بگل خطت چو نقابی ز مشک ناب انداخت
هزار شاهد فتنه ز رخ نقاب انداخت
مه رخ تو که سر زد خط از خواشی آن
هزار ناوک طعنه بر آفتاب انداخت
دمید تا خط چون شب ز روی چون روزت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.