پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت
قرص خورشید شد و سایه بر این خاک انداخت
برقی از شعشعه طلعت رخشان تو جست
شعله در خرمن مشتی خس و خاشاک انداخت
خوش بران رخش که عشقت فلک سرکش را
طوق در گردن ازان حلقه فتراک انداخت
ذوق مستان صبوحی زده بزم تو دید
صبح در اطلس فیروزه خود چاک انداخت
می خرامیدی و ارواح قدس می گفتند
ای خوش آن پاک که سر در ره این پاک انداخت
طوطی ناطقه را سر خط و عارض تو
زنگ تشویر در آیینه ادراک انداخت
جامی اهلیت اندیشه عشق تو نداشت
همتش رخت درین موج خطرناک انداخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و تأثیر نورانی عشق میپردازد. شاعر از پرتو شمع و خورشید سخن میگوید که نورشان بر زمین میتابد و سایهها را به وجود میآورد. عشق به معشوق باعث میشود فلک و جهان به تسلیم درآید و زیبایی او در قلب و روح دیگران تأثیر میگذارد. همچنین، شاعر به بزم صبحگاهی و لذتهای آن اشاره دارد و از قدرت عشق میگوید که میتواند ارواح و کیهان را به نشاط و شوق بیاورد. در نهایت، شاعر به جستجوی حقیقت عشق و دشواریهای آن اشاره میکند که نیاز به همتی بلند دارد.
هوش مصنوعی: نور شمع زیبایی تو را به آسمانها رساند و همچون خورشید درخشید و سایهاش بر این زمین افتاد.
هوش مصنوعی: ناگهان نوری از چهره درخشان تو تابید و شعلهای در میان انبوهی از علفهای خشک و بیفایده ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات باعث شده که عشق تو مانند گردنبند بر گردن فلک سوار بشود، و به این ترتیب، فلک را تحت کنترل درآورد.
هوش مصنوعی: ذوق و شوق سرمستی در بزم تو باعث شد که صبح، در لباس فیروزهای خود، شکافها و زیباییهای بیشتری را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و حرکات دلربایت در حرکت بودی و ارواح قدسی که در اطراف بودند میگفتند ای کاش آن شخص پاک و معصوم هم که در مسیر این زیبایی قرار گرفته، خوشحال و سعادتمند باشد.
هوش مصنوعی: پرنده سخنگو با زیبایی و جذابیت چهرهات در آینهای که برای درک حقیقت است، زنگی را به صدا درآورد.
هوش مصنوعی: کسی که توانایی اندیشیدن به عشق تو را نداشت، جرأت نکرد در این دریای پرخطر گام بردارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداخت
که به تیغ مژه در هر جگری چاک انداخت
چند گاهی دلم از داغ بتان ایمن بود
باز عشق آمد و این شعله به خاشاک انداخت
عقلم از بادیه عشق تو بیمی میداد
[...]
تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
آه سوزنده من شعله در افلاک انداخت
هر خدنگی که بزد بر دل پر درد مرا
کشته سرو روان سایه براین چاک انداخت
مکشم از جگر خسته من پیکان را
[...]
چون صبا راه به خاک من غمناک انداخت
بوی گلبرگ کسی در کفن چاک انداخت
سر خون ریختن بیگنهی داشت مگر؟
که مرا کار به آن غمزه بیباک انداخت
هر گه آن شمع بتان، خنجر بیداد کشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.