گنجور

شمارهٔ ۱۳۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

شاهد بستان که چشمش نرگس و رویش گل است

سایه بر برگ گل او کرده شاخ سنبل است

مجمر فیروزه دان هر غنچه را کز گل در آن

آتشی افروخته از بهر داغ بلبل است

کوه و صحرا بس که می خوردند از جام سحاب

لاله ها بر رویشان افتاده زان می گل گل است

بس که از سبزه زمینها سبز شد هر پشته را

چوک کرده بختیی دان کز سقرلاطش جل است

طره شمشاد کش بسته گره دست صبا

آمده بر سر ز خوبان چمن چون کاکل است

تا کند بلبل به بزم گل مکرر قول خویش

از صراحی آن نه قلقل بلکه تکرار قل است

بر سماع شعر جامی بس که در وجدند و حال

در چمن افتاده از غوغای مرغان غلغل است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify