گنجور

شمارهٔ ۱۱۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بوی جان یافتم ز پیرهنت

گویی از جان سرشته شد بدنت

آه اگر نازنین تنت بینم

من که مردم ز بوی پیرهنت

برگ گل گر چه نازک است و لطیف

در لطافت نمی رسد به تنت

میوه های بهشت اگر چه خوش است

از همه به گرفته ام ذقنت

ای خوش آن دم که گوش می کردم

نکته ای از لب شکرشکنت

هرگز از گوش من نخواهد رفت

ذوق آواز و لذت سخنت

داد جامی به تلخکامی جان

هیچ کامی ندیده از دهنت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.