بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست
جانم ز عشق در همه عالم علامتست
از روزگار خویش مرا صد شکایتست
وز دوستان خویش مرا صد ملامتست
گردل قبول نیست که کردم فدای تو
جان در میان نهاده بوجه غرامتست
آن خط مشک رنگ تو یارب چه شاهدست
وان قد همچو سرو تو الحق قیامتست
چندین هزاردست برو برگرفته سرو
حقا که از خجالت آن سرو قامتست
با آنکه نیست با غم تو رنگ عافیت
گرهیچ بوی وصل بود هم سلامتست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر عمق عشق و دلدادگی شاعر به محبوب است. شاعر از عشق به دوست به عنوان یک قیامت درون خود یاد میکند و به بیتابیاش اشاره میکند. او از روزگار و دوستان خود شکایت دارد و احساس ملامت میکند. همچنین، فدای محبوبش شدن را به عنوان نشانهای از عشق وصف میکند و زیباییها و ویژگیهای او را با زبان شاعرانه به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر میگوید که حتی با وجود غم و دوری از محبوب، باز هم هر بویی از وصال او او را به آرامش میرساند.
هوش مصنوعی: عشق به دوست برای من مانند یک قیامت است و روح من در این عشق، نشانهای از وجودش در تمام جهان است.
هوش مصنوعی: من از زمانهام شکایتهای زیادی دارم و از دوستانم نیز سرزنشهای فراوانی میخورم.
هوش مصنوعی: دل من نمیپذیرد که جانم را فدای تو کردهام، زیرا در واقع، جانم را به عنوان بهایی برای تو گذاشتهام.
هوش مصنوعی: آن خط مشکی که روی صورت تو است، چقدر زیباست و آن قامت بلند تو واقعاً مانند قیامت میماند.
هوش مصنوعی: بسیاری از دستان به سمت او دراز شدهاند، اما او به قدری زیبا و باوقار است که حتی این همه توجه را به راحتی نمیپذیرد و ممکن است از شرم و احساس فروتنی، این احساس را نشان ندهد.
هوش مصنوعی: هرچند غم تو مرا بیمار کرده است و هیچ نشانهای از خوشی و آرامش در زندگیام نیست، اما با این حال، عشق و وصالت به من حس سلامت و زندگی میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صاحبی که خطبه دولت بنام تست
کوس شهنشهی زده بر طرف بام تست
جام جهان نمای دل تست و شاه را
اندر جهان نظر بنمودار جام تست
دلرا بجای جام نمودی بچشم شاه
[...]
شاها تویی که خواجه گردون غلام تست
هر کار کان به کام تو باید به کام تست
ایام وقتی ار نفسی زد به توسنی
اکنون چو بندگان سر افکنده رام تست
تا نفخ صور رسته شد از زخم حادثات
[...]
هر سو که با هزار کرشمه خرام تست
صد دل فتاده پیش به هر نیم گام تست
وه آن تویی و یا مه گردون و یا خیال
ماهی که گاه گاه به بالای بام تست
جانم فدای زلف تو آندم که پرسمت
[...]
آن سروناز بین که چه خوش راست قامتست
چون بگذرد به باغ ز قدّش قیامتست
هرکس که صبحدم نظری کرد بر قدش
تحقیق شد که عاقبتش بر سلامتست
چون بگذری به ناز به بستان سرای دل
[...]
دارم شبی، که دوزخ از آن شب علامتست
از روز من مپرس، که آن خود قیامتست
یارب! ترحمی، که ز سنگ جفای چرخ
ما دل شکسته ایم و زهر سو ملامتست
بر آستان عشق سر ما بلند شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.