گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست

جانم ز عشق در همه عالم علامتست

از روزگار خویش مرا صد شکایتست

وز دوستان خویش مرا صد ملامتست

گردل قبول نیست که کردم فدای تو

جان در میان نهاده بوجه غرامتست

آن خط مشک رنگ تو یارب چه شاهدست

وان قد همچو سرو تو الحق قیامتست

چندین هزاردست برو برگرفته سرو

حقا که از خجالت آن سرو قامتست

با آنکه نیست با غم تو رنگ عافیت

گرهیچ بوی وصل بود هم سلامتست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

ای صاحبی که خطبه دولت بنام تست

کوس شهنشهی زده بر طرف بام تست

جام جهان نمای دل تست و شاه را

اندر جهان نظر بنمودار جام تست

دلرا بجای جام نمودی بچشم شاه

[...]

مجیرالدین بیلقانی

شاها تویی که خواجه گردون غلام تست

هر کار کان به کام تو باید به کام تست

ایام وقتی ار نفسی زد به توسنی

اکنون چو بندگان سر افکنده رام تست

تا نفخ صور رسته شد از زخم حادثات

[...]

امیرخسرو دهلوی

هر سو که با هزار کرشمه خرام تست

صد دل فتاده پیش به هر نیم گام تست

وه آن تویی و یا مه گردون و یا خیال

ماهی که گاه گاه به بالای بام تست

جانم فدای زلف تو آندم که پرسمت

[...]

جهان ملک خاتون

آن سروناز بین که چه خوش راست قامتست

چون بگذرد به باغ ز قدّش قیامتست

هرکس که صبحدم نظری کرد بر قدش

تحقیق شد که عاقبتش بر سلامتست

چون بگذری به ناز به بستان سرای دل

[...]

هلالی جغتایی

دارم شبی، که دوزخ از آن شب علامتست

از روز من مپرس، که آن خود قیامتست

یارب! ترحمی، که ز سنگ جفای چرخ

ما دل شکسته ایم و زهر سو ملامتست

بر آستان عشق سر ما بلند شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه