دست ما کی رسد به بالایت
خیز تا سر نهیم بر پایت
بعد ازین تا که زندگی باشد
سر ما و آستان سودایت
ور نیابیم کام دل از تو
جان ببازیم در تمنّایت
وه که روزم چه تیره می دارد
عنبرین زلف یاسمن سایت
در همه باغ و بوستان گشتم
نیست سروی به قدّ و بالایت
وه که خورشید را خجل کرده ست
نور رخسار عالم آرایت
ای بسا دل که داده ست به باد
آن سر زلف باد پیمایت
وی بسا جان که آمده ست بر لب
در هوای لب شکرخایت
شب و روزم اسیر غم دارند
زلف رعنا و روی زیبایت
غمزه ات تیر می زند در چشم
دیده مستغرق تماشایت
مردمی کن بیابه نزد جلال
تا کند در دو چشم خود جایت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بهطور کلی بیانگر عشق و longing (تمایل عمیق) فرد شاعر به محبوبش است. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و این موضوع را به تصویری از غم و آرزو تغییر میدهد. او از نرسیدن به محبوب و ناامیدیهایش در عشق صحبت میکند و در عین حال به تأثیر زیبایی محبوب بر زندگیاش میپردازد. شاعر به سختیهای زندگیاش در نبود محبوبش اشاره کرده و از دلتنگی و غم ناشی از دوری از او مینالد. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که به او توجه کند و در کنار او باشد.
هوش مصنوعی: ای کاش که ما به مقام و جایگاه تو برسیم، به خاطر همین انتظار داریم که تو برخیزی تا ما بتوانیم سر خود را به پای تو بگذاریم و از تو فرمان ببریم.
هوش مصنوعی: پس از این، تا زمانی که زندگی ادامه دارد، سر ما همچنان به سوی درگاه تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر موفق نشویم به خواستهام از تو برسیم، برای رسیدن به آرزویت جان را فدای تو میکنم.
هوش مصنوعی: روزهایم به خاطر زلفهای معطر یاسمن، چقدر تیره و غمانگیز میشود.
هوش مصنوعی: در تمام باغها و پارکها گشتم، اما هیچ درختی به بلندای تو پیدا نکردم.
هوش مصنوعی: وای که زیبایی چهرهٔ تو حتی خورشید را شرمنده کرده است.
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها هستند که به خاطر زیبایی و جذابیت موهای تو، مجبور به رنج و غم شدهاند.
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که جانشان به لب رسیده و در انتظار یک لبخند از تو هستند که آنها را به زندگی برگرداند.
هوش مصنوعی: روز و شب من در بند غم زلف دلربا و چهره زیبایت است.
هوش مصنوعی: نگاه تو مانند تیری است که به چشم من میخورد و مرا غرق در تماشای زیباییات میکند.
هوش مصنوعی: افرادی را به سمت جلال ببر تا در دو چشمان خود، جای تو را پیدا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از دل و جان و نیروی فایت
حدِّ او حیّ ناطق مایت
چون سرماست خاک سودایت
فرصتی، تا نهیم در پایت
نیست این را نهایت و غایت
ختم کن چون تمام گشت آیت
آنکه در شانش این چهار آیت
آمد، او برد ره فرا غایت
چرخ اعظم، ستانۀ پایت
هر دو عالم مسخر رایت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.