عمری ست که بر منتظرانت نظری نیست
وز حال دل بی خبرانت خبری نیست
یا در تو اثر می نکند آه جگرسوز
یا ناله دلسوختگان را اثری نیست
نومید مگردان ز در خویش کسی را
کاندر دو جهانش به جز این هیچ دری نیست
اندر سر شوریده سودازده ما
از عشق تو شوری ست که در هیچ سری نیست
در عشق تو جانم سپر تیر بلاهاست
در جادّه اخلاص چو من جان سپری نیست
فکر دو جهان در دل ما راه ندارد
عشق تو فرود آمد و جای دگری نیست
در آرزوی صبح وصال تو بشد عمر
آخر شب هجران ترا خود سحری نیست
چشم تر من بین و لب خشک و ببخشای
کاندر تر و خشکم به جز این خشک و تری نیست
هیهات که من وصل تو یابم که صبا را
پیرامن کوی تو مجال گذری نیست
تنها نه جلالت نگران است نظری کن
کز هیچ طرف نیست که صاحب نظری نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جدایی و بیخبری معشوق از حال عاشق سخن میگوید. او احساس تنهایی و ناامیدی میکند و میگوید که در عشق معشوق، درد و رنج را تحمل میکند، اما امیدی به وصال ندارد. عشق او آنقدر عمیق است که هیچ چیز دیگر در دنیا برایش اهمیت ندارد. شاعر آرزو میکند که فرصتی برای دیدار محبوبش داشته باشد، اما معتقد است که چنین فرصتی وجود ندارد. با بیان اشعارش، او عواطف عمیق خود را نسبت به معشوق و درد جدایی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به منتظران خود نظری نداری و از حال دل بیخبرانت هیچ خبری نیست.
هوش مصنوعی: یا اینکه آههای سوزناک من در تو تأثیری ندارد، یا نالههای دلسوختگان حرفی برای گفتن ندارند.
هوش مصنوعی: هرگز کسی را از در خود ناامید نکن، زیرا در این دنیا و آن دنیا هیچ در دیگری برای او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در دل ما که دیوانهایم، عشق تو شور و حالی دارد که در هیچ دل دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که جانم در برابر مشکلات و سختیها محافظت کند؛ در راه صداقت و وفاداری به تو، مثل من کسی پیدا نمیشود که اینگونه جان فدای عشقش شود.
هوش مصنوعی: در دل ما جایی برای فکر کردن به دو جهان نیست، عشق تو به قلب ما آمده و دیگر هیچ چیز نمیتواند جای آن را بگیرد.
هوش مصنوعی: در انتظار صبحی هستم که در آن به وصالت برسم و عمرم در این شب طولانی جدایی تو سپری شد، دیگر هیچ امیدی به سحر و روشنایی ندارم.
هوش مصنوعی: چشمهای اشکآلود من را ببین و لبهای خشک و بیروح مرا ببخش، چرا که در وجود من جز این حالتهای تر و خشک چیزی نیست.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم به وصال تو برسم، زیرا نسیم صبحگاهی هم اجازهی عبور از کوی تو را ندارد.
هوش مصنوعی: تنها خودت را مهم ندان و به این توجه کن که از هر سو، افراد صاحبنظر و اهل نظر وجود دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای میر جهانگیر چو تو دادگری نیست
چون تو بگه کوشش و بخشش دگری نیست
ناداده ترا گردش گردون شرفی نیست
نسپرده ترا طایر میمون هنری نیست
بر روی زمین رزمگهی نیست که تا حشر
[...]
عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست
وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست
هر چند نگه میکنم از روی حقیقت
یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست
تا پای تو از دایرهٔ عهد برون شد
[...]
در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست
وین واقعه را همچو فلک پای و سری نیست
عقلم که جهان زیر و زبر کرد به فکرت
بی خویش از آن شد که ز خویشش خبری نیست
جان سوخته زان شد که از آنها که برفتند
[...]
از سوز دل مات همانا خبری نیست
کاین ناله شبهای مرا خود سحری نیست
هستند تو را عاشق بسیار ولیکن
دلسوخته در عشق تو چون من دگری نیست
از بهر دوای دل پر درد ضعیفم
[...]
ای خرده شناسان که بانواع فضایل
ارباب شرف را چو شما راهبری نیست
حیف است که با این هنر و فضل شما را
از حال دل مردم دانا خبری نیست
سرمایه سودش چه کنی محنت و رنج است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.