جلوه حسن ترا محرم به جز آیینه نیست
سرّ سودای خیالت محرم هر سینه نیست
حُسن خود خواهی که بینی در دل ما کن نظر
اندرون پاکبازان کمتر از آیینه نیست
گفته ای امروز خواهم کرد کار تو تمام
لطف تو در حقّ ما ای دوست امروزینه نیست
مار زلفش گنج حُسن آشفته می دارد مگر
حسن او را بهتر از این مار در گنجینه نیست
مهربان شو، عاشق دیرینه خود را مکش
زانکه مهر هیچ کس چون عاشق دیرینه نیست
مهر می ورزد جلال آخر تو نیز ای کینه جوی
مهربانی کن سزای مهربانان کینه نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عشق و زیبایی میپردازد و نشاندهنده ارتباط عمیق و پیچیدهی میان عاشق و معشوق است. شاعر به زیبایی و آرایش معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز به جز آئینه نمیتواند جلوهی حسن او را نشان دهد. او از عواطف حقیقی و عمیق عاشقانه صحبت میکند و تاکید دارد که عشق واقعی و دیرین به هیچ چیز دیگری نمیرسد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که مهربانی کند، چرا که کینه و دشمنی جایگاهی در دنیای عاشقان ندارد.
هوش مصنوعی: زیبایی تو را تنها آینه میتواند ببیند و کسی دیگر اجازه ندارد. راز عشق و خیال تو در دل هیچکس جز خود فرد نیست.
هوش مصنوعی: زیبایی و خواستههایت را ببین، زیرا در دل ما همچون آینه، دلی پاک و روشن وجود دارد که کمتر از آن نیست.
هوش مصنوعی: امروز به تو قول میدهم که کارهای تو را به پایان برسانم، اما یادآوریات این است که محبت تو به ما چیز جدیدی نیست.
هوش مصنوعی: زلف او مانند ماری است که زیباییهایش را در هم ریخته است، اما آیا زیبایی او چیزی بهتر از این زلف در گنجینه خود ندارد؟
هوش مصنوعی: مهربان باش و کسی را که به تو عشق ورزیده است از خود طرد نکن، زیرا محبت هیچکس مانند عشق دیرین تو نیست.
هوش مصنوعی: شخصی با جلال و شکوه به تو محبت میکند، ای کسی که کینه در دل داری، بهتر است کینه را کنار بگذاری و با مهربانی رفتار کنی؛ چرا که کسانی که مهرباناند سزاوار کینه نیستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ذوقی از حرف محبت بی صفای سینه نیست
طوطیان را تخته مشقی به از آیینه نیست
هر طرف چشم افکنی داغی به خون غلطیده است
هیچ باغ دلگشایی به ز چاک سینه نیست
صافطبعان را غمی از خار خارکینه نیست
زحمت مژگان به چشمگوهر و آیینه نیست
در زراعتگاه امکان بسکه بیم آفت است
خلق را چون دانهٔگندم دلی در سینه نیست
فیل صاحبمنصب است و گاو و خر روزینهدار
[...]
کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟
بسکه مهر دوست آنجا هست جای کینه نیست!
نقد جان را رایگان در راه آزادی دهیم
گر به جیب و کیسه ما مفلسان نقدینه نیست
گنج عزت کنج عزلت بود آن را دل چو یافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.