ای حسن ترا مثال شاهی
آیینه رحمت الهی
عشق تو کمین گشاد ناگاه
بگرفت ز ماه تا به ماهی
از حکم تو سر چگونه پیچم
من بنده ام و تو پادشاهی
شام است ز چهره زلف برگیر
بنمای سپیدی از سیاهی
در پات فشانم از سر دست
از من سر و جان اگر بخواهی
هر صبحدم از غمت بنالم
ماننده مرغ صبحگاهی
دردا! که طبیب ما ندانست
حال دل ریش ما کماهی
هرگز نشینده ام که باشد
احوال کسی بدین تباهی
دین رفت جلال گو برو نام
سر رفت و تو در غم کلاهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق الهی به یک شخص اشاره دارد. شاعر حسن را به عنوان پادشاهی میبیند که رحمت خدا را نمایان میکند. عشق به او به ناگاه قلب شاعر را گرفته و او را در بند ساخته است. شاعر از موقعیت خود به عنوان بندهای در پیشگاه پادشاهی سخن میگوید و توری از عشق و نیاز به درک احساساتش را بیان میکند. او از غم و اندوه خود مینالد و به دکتران میگوید که درد دل او را درک نکردهاند. در نهایت شاعر با اشاره به درد و جدایی، از فقدان دین و جلال خود سخن میگوید و حسرت میخورد.
هوش مصنوعی: ای حسن، تو مانند شاهی هستی که جلوهی رحمت خداوند را به نمایش میگذاری.
هوش مصنوعی: عشق تو ناگهان مانند دام بیخبر به من حمله کرد، از زمانی که با زیباییات آشنا شدم تا زمانی که دل من را به تسخیر درآوردی.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از فرمان تو سرپیچی کنم؟ من بندهام و تو فرمانروایی.
هوش مصنوعی: شام که فرا رسیده، زلف خود را کنار بزن و زیبایی سپیدیات را از پس تاریکی نشان بده.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، من تمام وجودم را فدای تو میکنم و به پای تو میافشام.
هوش مصنوعی: هر روز صبح به خاطر غم تو شکایت میکنم، مانند پرندهای که صبح زود آواز سر میدهد.
هوش مصنوعی: ای وای! که پزشک ما نتوانست حال و وضعیت دل شکستهمان را بفهمد، مثل ماهی.
هوش مصنوعی: هرگز نشنیدهام که کسی به این شدت در سختی و بدی به سر ببرد.
هوش مصنوعی: دین و معنویت از بین رفته است، پس نام و مقام تو هم از دست رفته است و تو تنها با غم و اندوه باقی ماندهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هم تو به عنایت الهی
آنجا قدمم رسان که خواهی
ای گوهر کیمیای شاهی
آرایش تخت و بارگاهی
بهرام زمین توئی که در رزم
بهرام سپهر را پناهی
خندان ز تو باغ شهریاری
[...]
شمس تبریز پادشاهی
در خطه بیحد الهی
سینهش صدف در الهی
سنگش محک عیار شاهی
ماییم کشیده داغ شاهی
مستان شراب صبحگاهی
ز آیینه دل به می زدوده
زنگار سپیدی و سیاهی
بر لوح جبین یار خوانده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.