ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناری
من و بلبل به سر بردیم عمری در گرفتاری
ز هجران پیش چشم خود جهان تاریک می بینم
نمی دانم که روز روشن است این یا شب تاری؟
شدی غایب دمی با من خیالت خلوتی دارد
که خالی نیست از چشمم دمی در خواب و بیداری
دل از دستم برون بردی و از پایم درآوردی
کنون دستم نمی گیری ندانم تا چه سر داری؟
از آن رو مردم از چشم تو خواهد وصف رخسارت
که مردم را بود آیین پری خوانی به بیماری
صبا! من رخت بربستم امانت جان شیرین را
به دستت می سپارم تا به دست دوست سپاری
مرا مگذار سرگردان و از من برمگردان سر
مرا بنگر بدین زاری مکن آهنگ بیزاری
کسی را کز همه عالم امیدی نیست جز بر تو
چنان امّید می دارم که ناامّید نگذاری
چو زلفت سر ببازم تا بیابم وصل رخسارت
برآنم کاندرین سودا برآرم سر به عیّاری
مرا یاری ست کز یاران به یاری می ستاند جان
ز یاران با چنین یاری که را یارا بود یاری
جلال! آخر نگفتم کز پی خوبان مرو چندین
کنون خواری که می بینی به صد چندین سزاواری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای معشوق میگوید. او و بلبل عمرشان را در غم و گرفتاری گذراندهاند و از هجران، جهان را تاریک میبیند. شاعر حس میکند که معشوق غائب است و با او در عالم خیال خلوت دارد. او از دست دادن دل و پایش را به خاطر عشقش میبیند و نمیداند چه آیندهای در انتظارشان است. شاعر از صبا، به عنوان نماد انتقال پیام، میخواهد که جان شیرینش را به معشوق بسپارد و از او درخواست میکند که او را سرگردان نگذارد. او به شدت به معشوق امیدوار است و در عین حال از درد جدایی شکایت میکند. در نهایت، شاعر از وضعیت پست و حقیرش ابراز ناراحتی میکند و میگوید که سزاوار این خواری نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق به گل سرخ و زیبایی چهره محبوبم، من و بلبل سالها در سختی و درد عاشقانه زندگی کردیم.
هوش مصنوعی: از دوری و فراق معشوق، دنیا را برای خود بسیار تاریک و بینور میبینم و نمیدانم که آیا اکنون روز است یا شب.
هوش مصنوعی: وقتی که تو لحظاتی از من دور هستی، خیال تو در ذهن من تنها نیست. همیشه در خواب و بیداری به تو فکر میکنم و انگار که همیشه در کنارم هستی.
هوش مصنوعی: تو با دل من بازی کردی و باعث شدی که از پا بیفتم. حالا که دیگر دستم را نمیگیری، نمیدانم چه نقشهای برای من داری؟
هوش مصنوعی: مردم به خاطر زیبایی و چهره دلانگیز تو تو را خواهند شناخت و در وصف زیباییات خواهند گفت، زیرا مردم عادت دارند زیباییها را با بیماری دلنشین توصیف کنند.
هوش مصنوعی: ای نسیم! من از اینجا میروم و جان عزیزم را به تو میسپارم تا آن را به دوست برسانی.
هوش مصنوعی: مرا تنها نگذار و از من دور نشو. به حال من نگاه کن و با این وضعیت نزارم بیتوجهی نکن.
هوش مصنوعی: من به کسی امید دارم که از همه عالم به او امیدی نیست و این امید را چنان در دل دارم که او هرگز ناامیدم نمیکند.
هوش مصنوعی: وقتی که موهایت را به باد میسپارم، میخواهم به دیدار صورتت برسم و در این عشق، با جسارت و شجاعت پیش بروم.
هوش مصنوعی: من یاری دارم که از یاران، به یاریام جان میبخشد. با چنین یاریای، چه کسی میتواند یاری کند؟
هوش مصنوعی: ای جلال! آخر مگر نگفتم که از دنبال خوبان نرو؟ حالا که این همه خواری و سختی را میکشی، باید صد برابر آن را مجازات ببینی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیرا! تو به هر خوبی و نیکویی سزاواری
ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری
توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری
به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری
حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری
[...]
ز بوی باد آزاری ز نقش ابر نیسانی
نه پندارم که با بستان بهشت عدن یاد آری
شده کافور مینائی براغ از صنع یزدانی
شده دینار مرجانی بباغ از فعل داداری
گل و شمشاد دیداری ترنج و نار پنهانی
[...]
زهی کلک تو اندر چشم دولت کحل بیداری
به عونش کرده مدتها جهانداران جهانداری
مجیر دولت و دنیا و اندر دیدهٔ دولت
ز رای تست بینایی ز بخت تست بیداری
جهان مهر و کینت وجه ساز نعمت و محنت
[...]
جهان از برف پر کافور قیصوریست پنداری
بیاور باده روشن که شد روی هوا تاری
نه به زین موسمی باشد ز بهر عیش و میخواری
نه سلطان ارسلان دارد نظیری در جهانداری
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری
که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نه
اگر پیش سر اندازان سزای تن، سری داری
چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.