من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرم
پروانه وار روزی در پیش پات میرم
از دست چشم و زلفت پیش که دادخواهم؟
این می کشد به بندم وان می کشد به تیرم
خیز ای طبیب نادان! ترک معالجت کن
من درد عشق دارم درمان نمی پذیرم
بر خاکم ار خرامی چون سرو و من چو سبزه
از خاک سر برآرم تا دامنت بگیرم
ای دوستان! مجویید از بند او خلاصم
آزادم از دو عالم تا در کفَش اسیرم
باران اشک بارم چون ابر و برق خیزد
از آه دردناکم وز آتش نفیرم
روی از تو بر نپیچم گر می کشی به تیغم
چشم از تو بر ندوزم گر می زنی به تیرم
در پایت اوفتادم ای دوست دست من گیر
می کش به ناوک خود [منگر] که من حقیرم
من ترک او نگویم ور جان رود درین سر
کز جان گزیر باشد وز دوست ناگزیرم
بر خاک آستانش هر شب مقام سازم
وز شوق وصل گویی پهلوست بر حریرم
تا از جلال دوری روزی نکرد یارم
نام تو از زبانم یاد تو از ضمیرم
هر چند دوست هرگز یاد جلال نارد
یک لحظه نیست خالی از یاد او ضمیرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق و وابستگی شدید خود به معشوق را بیان میکند. او خود را همچون پروانهای حقیر میبیند که به عشق و زیبایی معشوقش میگرود و حاضر است در برابر او خود را تسلیم کند. شاعر از درد و رنج عشق میگوید و به طبیب مرضش که عشق است، تکیه میکند و بیان میکند که هیچ درمانی برای این درد ندارد. او به مراتب پایینتری از معشوق خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر جانش در این راه برود، حاضر نیست از عشق او دست بکشد. در نهایت، شعر به عمق عشق و وفاداری شاعر به معشوقش میپردازد و نشاندهنده تعلق خاطر او به یاد و نام معشوق است.
هوش مصنوعی: من مانند یک پروانه کوچک هستم که به دور زیبایی تو میچرخم و روزی پیش پای تو به زمین میافتم.
هوش مصنوعی: چشم و زلف تو باعث شدهاند که دلم در عذاب باشد. یکی به خاطر زیباییات مرا اسیر کرده و دیگری با تیر محبتش مرا هدف قرار داده است.
هوش مصنوعی: برخیز ای پزشک ناتوان! دست از درمان خود بکش؛ چرا که من دچار عشق شدهام و هیچ درمانی برای من مؤثر نیست.
هوش مصنوعی: اگر بر روی خاک گام نهی، مثل درخت سروی، من هم مانند سبزه از زمین سر بلند میکنم تا دامن تو را بگیرم.
هوش مصنوعی: ای دوستان! تلاش نکنید که مرا از او رها کنید، من از دو جهان آزاد هستم، اما همچنان در چنگ او اسیرم.
هوش مصنوعی: اشکهایم مانند باران میریزد و از دل آهی دردناک برمیخیزد، در حالی که نالهام مانند آتش شعلهور است.
هوش مصنوعی: هرگز از تو دور نمیشوم، حتی اگر با شمشیر به من حمله کنی. و هرگز چشم از تو برنمیدارم، حتی اگر با تیر به من بگویی.
هوش مصنوعی: ای دوست، من در برابر تو سر تسلیم فرود آوردهام، لطفاً مرا فراموش نکن و دست یاریات را به سوی من دراز کن، زیرا من فردی کوچک و ناچیز هستم.
هوش مصنوعی: من هرگز از او جدا نخواهم شد حتی اگر جانم برود، زیرا که جدا شدن از جان آسان است، اما جدایی از دوست برایم ممکن نیست.
هوش مصنوعی: هر شب بر زمین درگاه او مینشینم و از عشق دیدار او، گویی کنارم قرار دارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دوست من از جلال و شکوه دور بود، هرگز نامت از زبانم نیفتاد و یاد تو از دلم نرفت.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دوست هرگز به یاد جلال نیست، ولی ضمیرم هیچ لحظهای از یاد او خالی نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
چون باده تو خوردم من محو چون نگردم
تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم
بگشا دهان خود را آن قند بیعدد را
[...]
در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم
می کن بزرگی خود منگر که من حقیرم
ای شمع جمع خوبان! پروانه وار روزی
گرد سرت بگردم در پیش پات میرم
از دست چشم و زلفت پیش که داد خواهم؟
[...]
بر نور شمع رویت پروانه ی حقیرم
بر آتش جمالت تا کی چنین بمیرم
تا کی مرا بسوزی بر آتش فراقت
از دولت وصالت یک لحظه دست گیرم
پروانه ای بر آتش ناچار می بسوزم
[...]
بعد از تو ای برادر هرچند دستگیرم
وز پیش دوستداران دشمن برد اسیرم
لیکن به داغ و حسرت تا در غمت نمیرم
چشم از تو برنگیرم ور می زنند تیرم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.