ای ز دوری رخت جامه صبرم شده چاک
شخص عقلم شده در چنگ هوای تو هلاک
در دو عالم اگرم هیچ نباشد سهل است
چون تو هستی اگرم هیچ دگر نیست چه باک
ماه دیگر ز خجالت نزند خرگه حسن
کز فروغ رخ تو خیمه زند بر افلاک
دست از دامن عشق تو ندارم هرگز
ور زند دست اجل دامن عمرم را چاک
طرب و عشق نیامد ز من این هر دو برفت
که مرا بود دلی خسته و جانی غمناک
بر محک غم عشقت همه دلها قلبند
زان که یک دل چو دل خویش نمی بینم پاک
آه کاندر دل شوریده چه حسرت ماند
گر برد آرزوی روی تو با خویش به خاک
چون ز خورشید رخت چشم خرد حیران ماند
کی تواند که کند دیده ز همّت ادراک
کرد از غیر تو خالی دل پردرد جلال
بر گذرگاه تو حاشا که بماند خاشاک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و عشق عمیق است. شاعر به شدت از دوری معشوق رنج میبرد و صبرش از دست رفته است. او به زیبایی و نوری که معشوقش به زندگیاش میبخشد، اشاره میکند و میگوید که اگر معشوق در دنیایش نباشد، هیچ چیز دیگر مهم نیست. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که عشق و شادی نتوانستهاند بر دل غمزدهاش غلبه کنند و تنها حسرت و اندوه باقی مانده است. او هرگز از عشق معشوق دست نخواهد کشید و حتی اگر مرگ او را تهدید کند، این عشق او را رها نخواهد کرد. در نهایت، شاعر میگوید که هیچ چیز نمیتواند دلش را از عشق به معشوق پر کند و همه چیز را تحت تاثیر این عشق میبیند.
هوش مصنوعی: ای محبوب، به خاطر دوری تو صبر و شکیباییام به تکههای کوچک تقسیم شده است و عقل و هوش من در دستان عشق و هوس تو در حال نابودی است.
هوش مصنوعی: اگر در این دو جهان چیزی وجود نداشته باشد، مهم نیست؛ چون تو (محبوب) هستی و اگر هیچ چیز دیگری هم نباشد، نگران نباشیم.
هوش مصنوعی: ماه دیگر از شرم خود را پنهان نکند، زیرا که زیبایی تو همچون نور، بر آسمان میزند و سایهاش را بر همهجا میافکند.
هوش مصنوعی: هرگز از عشق تو دست نخواهند کشید، حتی اگر سرنوشت، زندگیام را از من بگیرد.
هوش مصنوعی: شادی و عشق از من دور شدند، زیرا دلم خسته و جانم پر از غم است.
هوش مصنوعی: تمام دلها تحت فشار غم عشق تو هستند، زیرا من هیچ دلی را پاکتر از دل خودم نمیبینم.
هوش مصنوعی: در دل آشفتهام چه آرزوهایی باقی مانده است اگر آرزوی دیدن روی تو به خاک برود.
هوش مصنوعی: زمانی که چهره خورشید به رخ میکشد، چشمهای خرد و دانا دچار شگفتی و ناباوری میشوند. در این حالت، چگونه ممکن است که چشم توانایی درک و شناخت واقعیات را داشته باشد؟
هوش مصنوعی: دل پر درد من از هر چیز دیگری خالی است و فقط وجود تو را در خود میبیند. در راه تو، هر چیزی که بیاهمیت و بیارزش باشد، جایی نخواهد داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه نجیب از پی آن شد به فلک بر کورا
همتی بود که آن میشد و او بر فتراک
واینکه در خاک فتادست کنون هم زان نیست
که گزافیست ز دوران و بدی از افلاک
فلک از دور همی دیدش کی دانست او
[...]
باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک
عمر اگر در ره پاکان شودم صرف چه باک
به ریا طعنه مزن پیر مغان را که بود
ساحت عصمتش از وصمت این عارضه پاک
رفت در کوی تو صد سر که کسی تیغ ندید
[...]
کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک
که ز من گرد نیابد چو مرا سازد خاک
اثر باده نابست که در سر درد
بی جهت نیست که می خیزد و می افتد تاک
همه دم بر سر من سنگ بلا می آرد
[...]
نیست از گرد مذلت متواضع را باک
هیچ کس پشت کمان را نرسانده است به خاک
بی حجابانه برآورده سر از دامن خاک
به هوای لب شکرشکنت پنجهٔ تاک
دست از حلقهٔ زلف تو چسان بردارم
بسته امید سر خویش تو را بر فتراک
عقل و فطرت دو اسیرند تو را در خدمت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.