باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک
عمر اگر در ره پاکان شودم صرف چه باک
به ریا طعنه مزن پیر مغان را که بود
ساحت عصمتش از وصمت این عارضه پاک
رفت در کوی تو صد سر که کسی تیغ ندید
پردلی کو که نهد پای به میدان هلاک
گر نیاویخته در دامن گل خار غمت
رخ چرا شسته به خوناب و گریبان زده چاک
روی بنما که روم ذره صفت رقص کنان
تا به سر منزل خورشید ازین دیر مغاک
مهر بگشا ز لب لعل که بیمار تو را
شربت از دست مسیحا نفتد فایده ناک
سایه بر تربت جامی فکن ای سرو به بلند
نیست از سرو عجب گر فکند سایه به خاک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره پاکی و خلوص است. شاعر در مورد باده و قدح (جام) میگوید که همه چیز پاک و خالص است و اگر عمر در راه پاکان بگذرد، چه باکی دارد. او نسبت به تهمت و ریا هشدار میدهد و به نیکو پایه بودن پیر مغان اشاره میکند. شاعر از عشق و دلبستگی میگوید و البته از غم و اندوه ناشی از آن. وی درخواست میکند که معشوق خود را نمایان کند و به سوی نور و روشنی برود. همچنین بر اهمیت بخت و نصیب در زندگی تأکید دارد و به زیبایی زندگی و غنای آن اشاره میکند.
هوش مصنوعی: شراب و لیوان هر دو خالص و بینقص هستند و دوستانم نیز تماماً از پاکی و پاکدامنی برخوردارند. اگر عمرم را صرف راه پاکان کنم، هیچ نگرانیای نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: به چهرهی فریب و تظاهر، بیتوجه باش و به پیر میگو، چون او از آلودگی و ناپاکی به دور است و در وضعیت خود توانسته پاک و مطهر بماند.
هوش مصنوعی: در کوی تو، هزاران نفر رفتند، اما کسی جرات نکرد تیغ بکشد. کیست که جرأت کند به میدان هلاکت پا بگذارد؟
هوش مصنوعی: اگر در دامن گل، خار غم تو وجود نداشته باشد، پس چرا چهرهات به خون اشک شسته شده و پیراهنات پاره است؟
هوش مصنوعی: به من نشان بده که چگونه مانند ذرهای در حال رقص، به سمت جایی که نور و روشنی وجود دارد پیش بروم و از این فضای تاریک و گرفتاری خارج شوم.
هوش مصنوعی: لبان زیبای خود را بگشا و از لعاب آنها جرعهای بنوشان که از دست دلسوزی مانند مسیحا، فایدهای برای بیمار تو نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: بر روی قبر جامی بیفکن ای سرو، چرا که اگر سایهای بر خاک اندازد، عجیب نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه نجیب از پی آن شد به فلک بر کورا
همتی بود که آن میشد و او بر فتراک
واینکه در خاک فتادست کنون هم زان نیست
که گزافیست ز دوران و بدی از افلاک
فلک از دور همی دیدش کی دانست او
[...]
ای ز دوری رخت جامه صبرم شده چاک
شخص عقلم شده در چنگ هوای تو هلاک
در دو عالم اگرم هیچ نباشد سهل است
چون تو هستی اگرم هیچ دگر نیست چه باک
ماه دیگر ز خجالت نزند خرگه حسن
[...]
کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک
که ز من گرد نیابد چو مرا سازد خاک
اثر باده نابست که در سر درد
بی جهت نیست که می خیزد و می افتد تاک
همه دم بر سر من سنگ بلا می آرد
[...]
نیست از گرد مذلت متواضع را باک
هیچ کس پشت کمان را نرسانده است به خاک
بی حجابانه برآورده سر از دامن خاک
به هوای لب شکرشکنت پنجهٔ تاک
دست از حلقهٔ زلف تو چسان بردارم
بسته امید سر خویش تو را بر فتراک
عقل و فطرت دو اسیرند تو را در خدمت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.