نگار چابکِ مهروی مهوش
بت سیمین عذار شوخ سرکش
ز زلف تابدار و رنگ رخسار
نهد هر لحظه نعل من در آتش
چو زلف سرکشت جانا ازین بیش
مکن حال دل ما را مشوّش
خوشش بادا نسیم صبحگاهی
که کرد از بوی زلفت وقت ما خَوش
به تیغم گر زند زان دست و بازو
شوم قربان نمیگویم به ترکش
اگر باد آورد بویی ز کویش
به بوی خاک کویش میکنم غش
به یاد آنکه اندر بر کشی یار
جهان حالی بلای هجر میکش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و دلربایی محبوبش اشاره میکند و وصفی عاشقانه از او را تصویر میکند. او به جلوههای زیبایی چون زلف و رخسار معشوق پرداخته و ابراز میکند که هر لحظه عشقش جان او را به آتش میکشد. شاعر همچنین از نسیم صبحگاهی یاد میکند که بوی زلف محبوبش را به یاد او میآورد و در آرزوی آن بوی خوش دلدادگی خود را قربان میکند. حال او پر از بلای هجر است و به یاد محبوب همواره در عذاب است.
هوش مصنوعی: عاشق زیبا و خوشفرم با چهرهای دلربا و خندان، همچون ماه در آسمان، با حرکات عاشقانه و سرکش خود چشمانم را مجذوب کرده است.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت چهره و موهای کسی اشاره دارد که به طور مداوم دل و جان گوینده را به آتش میکشد. به عبارت دیگر، زیبایی آن شخص باعث میشود که هر لحظه احساسات و عشق او شدت بگیرد و در دلش اشتیاقی آتشین ایجاد کند.
هوش مصنوعی: عزیزم، وقتی که موهای سرکش تو اینقدر زیباست، بیشتر از این حال دل ما را خراب نکن.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی که با خود بوی موهای تو را میآورد، بر ساعت ما خوش گذشته است.
هوش مصنوعی: اگر تیغ من به دست و بازوی تو برسد و مرا زخمی کند، من قربانی تو نمیشوم و چیزی در مورد تیر کمان تو نمیگویم.
هوش مصنوعی: اگر بادی بویی از خاک مهر و یاد تو بیاورد، من از شدت عاشقی به حالت بیخبر و مدهوش میشوم.
هوش مصنوعی: به خاطر آنکه برای من همسفر تو بودی، در حال حاضر درگیر درد و رنج جدایی از تو هستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لطیف آمد ازیشان باد و آتش
ازیرا سوی بالا گشت سرکش
گزیده شمس دین ای از نهیبت
شده حال بداندیشان مشوش
کشیده بر سرت تأیید سایه
فگنده بر درت اقبال مفرش
بدست باس تو چون موم آهن
[...]
دلم کو با تو همراهست و همبر
چگونه مهر بندد جای دیگر
دلی کو را تو هم جانی و هم هوش
از آن دل چون شود یادت فراموش
اگر چه آب و خاک و باد و آتش
کنند آمدشدی با یکدگر خوش
اگرچه بود در هر علم سرکش
ز جمله علم تنجیم آمدش خوش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.