جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۷

مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست

گناه من چه همانا ز بخت یاری نیست

چو بخت یار نباشد چه سود سعی دلا

برو که چارهٔ تو غیر بردباری نیست

اگرچه ساخته‌ام با جفای گردش دهر

ز چرخ ناسره امکان سازگاری نیست

اگرچه سرو صفت گشتم از جهان آزاد

مرا ز بندگی دوست رستگاری نیست

عزیز بوده‌ام ای جان همیشه در دو جهان

تحمّلم سبب این سجود و خواری نیست