هر که دلش با غم ما یار نیست
راست توان گفت که او یار نیست
نیست زمانی دل مسکین من
کز تو به کام دل اغیار نیست
هر که به روی تو نظر کرد گفت
کاین گل خوشبوی تو را خار نیست
دیده به دل گفت حقیقت شنو
بر تو مرا دیده ی انکار نیست
عشق رخش بانگ به دل زد که هی
قالب تو بابت آن کار نیست
خیل غم عشق جهان بر جهان
گرد مگردش تو که زنهار نیست
سرو چمن سرکش و خوش قامتست
لیک ورا شیوه ی رفتار نیست
گرچه مه و مهر به رخ روشنند
مهر و مهش خنده و گفتار نیست
خسته دلم رفت به بازار عشق
بانگ برآمد که خریدار نیست
دل ز من خسته بدزدید و رفت
چون سر زلف تو سیه کار نیست
از سگ کوی تو بسی کمترم
زآنکه مرا بر در تو بار نیست
بار جهان هست بسی بر دلم
از غم تو بیشترم بار نیست
چون سر زلف تو کجا دل بماند
کز غم عشق تو نگونسار نیست
خود به جهان کیست که بی وصل تو
خسته و مجروح و دل افگار نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که هر کس دلش همراه غم او نیست، واقعاً محبوب نیست. شاعر از غم و دردهای ناشی از عشق مینالد و میگوید که در جهان کسی نیست که مانند او دلتنگی و رنج ناشی از عشق را تجربه کند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و به تفاوت ظاهری و باطنی میپردازد، و اینکه محبوبش هیچگاه نمیتواند کاملاً در دسترس باشد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که بدون وصال محبوب، زندگی خستهکننده و دردناک است و هیچکس نمیتواند این درد را درک کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش غمی برای ما ندارد، میتواند بهراحتی بگوید که او دوست ما نیست.
هوش مصنوعی: دل بیچارهام هیچ گاه خوشحال نمیشود مگر اینکه از جانب تو به من خیری برسد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به چهرهی تو نگاه کرده، گفته است که این گل زیبا و خوشبو، هیچ خار و زشتی ندارد.
هوش مصنوعی: چشم به دل گفت: حقیقت را بشنو، زیرا بر تو دیگری را نمیبینم که انکار کند.
هوش مصنوعی: عشق به من گفت که نگران نباش، این مشکل به خاطر خودت نیست.
هوش مصنوعی: غم و اندوه عشق به قدری زیاد است که تمام دنیا را احاطه کرده، اما تو نگران نباش که هیچ خطری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سرو باغ زیبا و خوش قامت است، اما او هیچ روش و طریقت خاصی برای رفتار ندارد.
هوش مصنوعی: هرچند که ماه و خورشید در چهره زیبا به نظر میرسند، اما عشق و دوستی در این میان خنده و گفتوگویی ندارند.
هوش مصنوعی: دل من خسته شده و به بازار عشق رفته، اما آواز فروشندگان میآید که هیچ خریداری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دل من را به سرقت برد و رفت، همانطور که تارهای سیاه زلف تو بیرحم هستند.
هوش مصنوعی: من از سگ کوی تو خیلی کمترم، چون بر در تو هیچ مقامی ندارم.
هوش مصنوعی: غم تو برای دلم به اندازهای سنگین است که بار دنیا را در مقایسه با آن سبک میبینم.
هوش مصنوعی: کجا میتواند دل آرام بماند، وقتی که زلف تو به یاد عشق تو، به غم خود مینالد؟
هوش مصنوعی: هیچکس در این جهان نیست که بدون ارتباط با تو، خسته و زخمخورده و دلشکسته نباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرچه همه مملکتی خوار نیست
یار طلب کن که به از یار نیست
هر که درین درد گرفتار نیست
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
هر که ازین واقعه بویی نبرد
[...]
هست کسی کو چو من اشکار نیست
هست کسی کو تلف یار نیست؟
هست سری کو چو سرم مست نیست؟
هست دلی کو چو دلم زار نیست؟
مختلف آمد همه کار جهان
[...]
چون تو گلی در همه گلزار نیست
چون تو شکر در همه بازار نیست
نامه به پایان شد و باقی سخن
قصّه ما در خور طومار نیست
هر که گرفتار تو شد جان سپُرد
[...]
زان که مرا محرم اسرار نیست
هیچ امیدم ز رخ یار نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.