هیچ شب نیست که در کوی غمت غوغا نیست
در فراق رخ تو دیده ما دریا نیست
سر و جانی تو، بود جای تو در دیده ی ما
از چه روی است بگو تا نظرت با ما نیست
شب دیجور فراق تو مرا محرم راز
غیر از این مردمک دیده خون پیما نیست
به سر و جان تو سوگند توانم خوردن
که مرا از غم رویت به جهان پروا نیست
گر بروید به سرِ چشمه ی حیوان سروی
هیچ شک نیست که او همسر آن بالا نیست
عهد بشکستی و پیمان بگسستی ما را
شکرم آنست که نقصان وفا از ما نیست
تا به کی غصّه خوری ای دل محزون با یار
خوش برآییم که احوال جهان پیدا نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر در آن ابراز درد و غم از فراق محبوب خود میکند و میگوید که هیچ شبی نیست که در غم او گریه نکند. او از محبت و زیبایی معشوقش صحبت میکند و lament میکند که چرا معشوق در کنار او نیست. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که با وجود غم و درد، وفا و صداقت خود را حفظ کرده و از زندگی و جهانی که به دور از محبوبش جریان دارد، اندوهگین است. در نهایت، او از دل غمگینش میخواهد که زیاد حزن نکند، زیرا احوالات دنیا در حال تغییر است.
هوش مصنوعی: هیچ شبی نیست که در کوچه عشق تو، سر و صدایی نباشد. در غیاب روی تو، چشمان ما همچون دریا پر از اشک و غم نیست.
هوش مصنوعی: چرا وجود و احساس تو در دیده ما نمیگنجد و از حضور تو محرومیم؟ بگو دلیلش چیست؟
هوش مصنوعی: در شب تاریک و پر از درد جدایی تو، هیچ کس جز این مردمک چشمم که اشکهایم را میبیند، راز دلم را نمیداند.
هوش مصنوعی: به جان و سر تو قسم میخورم که میتوانم از غم دیدنت بگذرم و به دنیا اهمیتی ندهم.
هوش مصنوعی: اگر به سر چشمه حیوان، سروی رشد کند، هیچ شکی نیست که او با کسی که در بالاست، مقایسه نمیشود.
هوش مصنوعی: تو پیمان و عهد خود را شکستی، اما من شاکرم که کمبود وفاداری از سمت ما نبوده است.
هوش مصنوعی: تا کی باید غصه بخوری ای دل غمگین؟ بیایید با دوستان شاد باشیم چون وضعیت دنیا مشخص نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست
شاخ شمشاد چو آن قامت سرو آسا نیست
روح بخشست نسیم نفس باد بهار
لیک چون نکهت انفاس تو روح افزا نیست
باغ و صحرا اگر از روضه ی رضوان بابیست
[...]
داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست
در جهان کیست، که شوریده این سودا نیست
هر که گوید که منم فارغ ازین غم، غلط است
هیچ کس نیست که او غرقه این دریا نیست
ای که منعم کنی از عشق که فردایی هست
[...]
روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست
وین شب فرقت ما را سحری پیدا نیست
با تو سوز دل عشاق مگر در نگرفت
زانکه هیچت به جگر سوختگان پروا نیست
مفتی شرع که از روی تو منعم فرمود
[...]
ذرهای نیست که خورشید در او پیدا نیست
قطرهای نیست درین بحر که او با ما نیست
نیست گر بر سر زلفین توام سود انیست
تا ز بد مستی چشمت به جهان غوغا نیست
روح بحری است که عالم همه غرقند در او
بس عجب دارم اگر جسم کف دریا نیست
قل هو الله احد گفت صمد می دانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.