گنجور

 
جهان ملک خاتون

تا به کی درد غمت پنهان کنم

خانه دل را چنین ویران کنم

چون طبیب درد مایی پیشم آی

تا ز وصلت درد را درمان کنم

در سر کوی فراقت تا بکی

خویشتن را بی سر و سامان کنم

آخر از لطفت به فریادم برس

چند در کوی غمت افغان کنم

چند آخر در فراق روی تو

دیده های بخت را گریان کنم

گر بفرمایی که جان خواهم ز تو

آنچه فرمایی به جان من آن کنم

گر قبولت هست جانی از جهان

من به عید روی تو قربان کنم