گنجور

 
انوری ابیوردی
 

فخر دین یک التماسست از توام

روزها شد تا همی پنهان کنم

خرده اکنون در میان خواهم نهاد

بر تو و بر خویشتن آسان کنم

کبشکی داری اگر بخشی به من

خویشتن در پیش تو قربان کنم

شکرهای آن کنم وانگاه چه

تا به کی تا کائنا من کان کنم

ور بفرمایی که دندان برکشم

سهل باشد برکشم فرمان کنم

بر میانم گر معد نبود خلال

چوبکی یابم که در دندان کنم

لیک از این پس در میان دوستانت

بس مساوی کز برای آن کنم

چیزهایی گویمت حقا که سگ

نان نبوید نیز اگر بر نان کنم

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

غبار در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۷ نوشته:

ارزش انوری را این شعر نشان می دهد. استاد شفیعی به نیکی ثابت فرموده اند که انوری دروغگو و تناقض اندیش و ثنوی و مشرک است. خواندن کتاب "مفلس کیما فروش" را از دست ندهید. من در طول عمرم کتابی به این زیبایی و پرمحتوایی نخوانده ام. عمرتان را به بطالت گذرانده اید اگر این کتاب را نخوانید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.