گنجور

شمارهٔ ۷۸

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

زلف ترک من صبا هردم مشوش می کند

تا دماغ عاشقان از بوی آن خوش می کند

با زمین مرده ابر نو بهاری کی کند

آنچه بامن بوی زلف یار سرکش می کند

از لطافت ترک من گویی که هست آب حیات

خاصه آن ساعت که طبعش همچو آتش می کند

سبزه و آب و شراب و شاهد و رود و سرود

گر نباشد روی ترکم کار هر شش می کند

هر بهاری گل به دامن می کند زر پیشکش

تا خطابش ترک من ادنی وادش میکند

چون بدمژگان خون عالم می تواند ریختن

از چه تر کمهر زمان آهنگ ترکش می کند

گر ز ترکی ریخت چشم ترک اوخون همام

چون که صیدلاغر است از ننگی ترکش می کند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید