گنجور

شمارهٔ ۵۸

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

دردمندان را ز بوی دوست درمان می رسد

مژده فرزند پیش پیر کنعان می رسد

یوسف کنعانی از زندان همی یابد خلاص

خاتم دولت به انگشت سلیمان می رسد

خضر را نور الهی ره نمایی می کند

کز میان تیرگی بر آب حیوان می رسد

امن و راحت در میان ملک پیدا می شود

سایه کیخسرو فرخ به ایران می رسد

چشم روشن می شود چون صبح دولت می دمد

این شب تاریک ظلمانی به پایان می رسد

می در فشد ابر و می گوید زمین مرده را

تازه و سیراب خواهی شد که باران می رسد

بلبلان را باد نوروزی بشارت میدهد

کز ره یک ساله گل سوی گلستان می رسد

می رساند عاشقان را باد پیغامی ز دوست

وه که زان همدم چوراحتها به ایشان می رسد

همچو سلطان نبوت را ز انفاس اویس

جان ما را راحتی از بوی جانان می رسد

این نسیم خوش نفس و اسایش جان همام

از غبار منزل او عنبر افشان می رسد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.